نیماو شعر نو
نیما یوشیج ابتدابه شیوۀ قدما شعر می گفت و چه بسا شاعران جوانی چون شمس کسمایی
و تقی رفعت و ... زودتر از او دست به نوجویی در شعر فارسی گشودند؛ اما آنان به عللی از ادامۀ
کار و به سامان رساندن آن باز ماندند. نیما میراث خوار تحولات ادبی عصر مشروطه بود و با دانش
گسترده ای که در ادبیات ایران و جهان داشت، بهتر از همه توانست شعر فارسی را از بن بست
بیرون آورد.
او با « منظومۀ افسانه» به میدان آمد که در شعر فارسی بی سابقه بود. اگرچه ایرج میرزا مضمون
زهره و منوچهر خود را از فرنگ گرفته و کماکان به شیوۀ نو پرداخته بود، ولی به گونه ای نبود که
بشود آن را یک اتفاق مهم در قلمرو شعر فارسی تصور کرد، در حالی که افسانۀ نیما ویژگیهایی
داشت که در شعر فارسی نظیرش دیده نمی شد.نخست وزن منظومه بود که از وزنهای ناشناخته
شعر بود. اگرچه قبل از نیما، در تصنیفهای عارف و مرغ سحر ملک الشعرا بهار و ... این وزن دیده
می شود با این همه وزن منظومۀ افسانه در شعر فارسی ناشناخته بوده است. دیگر ریخت منظومه
بود که با قالبهای سنتی شعر نمی خواند، همچنین شیوۀ توصیفها، مکالمه و محاورۀ آن هم با
موجودی خیالی همراه با زبان و بیانی احساسگرایانه، همه و همه موجب شد که این اثر را به
عنوان یک مانیفیست یا بیانیۀ ادبی قلمداد کنند.
جوانترها به تشویق شاعر پرداختند و پیران و سنت گرایان آن را به باد انتقاد گرفتند. از آن پس
نیما یوشیج نوجوییهای خود را دنبال کرد و با نمونه هایی که ارائه داد، نیز با یادداشتهایی که
پیرامون شعر نو نوشت، راه را برای دیگران گشود تا شاعرانی چون اخوان، فروغ، شاملو و...
بسیاری دیگر در این پهنه بکوشند و آثاری ماندگار به وجود آورند. از سوی دیگر راهی که نیما
باز کرد موجب پیدا شدن گروه بسیار زیادی از شلوغکاران شعر شد و در نتیجه هرج و مرج شاعری
و شعر بافی چنان رواج یافت که امروز، کمتر نشریه ای می توان یافت که از این آفت ها به دور
باشد. با وجود این کار نیما، کاری بود بزرگ و راه او راهی بود تازه.خود وی تا پایان عمر دلبستگی
خود را نسبت به ادبیات قدما و آثار درخشان شعر پارسی حفظ کرد و همواره تازه کاران را به
توشه برداری از گذشته فرا می خواند. معتقد بود مقدمۀ آشنایی با شعر نو احاطه به شعر گذشته
است. پس از نیما شعر نو به شاخه ها و شعبه هایی تقسیم شد. مثل شعر نیمایی، شعر آزاد
شعر سپید، شعر حجم، شعر ناب، شعر موج نو که دربارۀ هریک از این گونه شعر باید جداگانه
سخن گفت.
در این مجال تنها به برخی از شگردهای نیما، نگاهی کلی می اندازیم و می گذریم . نیما، طول
مصراعها را که در شعر سنتی با هم برابر بود، کوتاه و بلند کرد. او معتقد بود که شاعر آزاد است
هرجا که لازم دید مصراعها را بلند و کوتاه کند تا ناگزیر نباشد برای پر کردن وزن مصراع از پوشال
شعری یا به اصطلاح حشویات استفاده کند. منظور نیما از پوشال شعری عبارتهای زایدی است
که شاعر برای پر کردن مصراعها استفاده می کرده است.
مثال از گلستان سعدی:
دوچیز طیرۀ عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
مثال از شاهنامۀ فردوسی:
زخون دلیران به دشت اندرون
چو دریا زمین موج زن شد(زخون)
چنان که پیداست در مثال اول شاعر برای پر کردن وزن و قافیه کلمه هایی را که زیادی به نظر
می آید آورده است. این کلمه های اضافی را در شعر حشو یا پوشال شعری می گویند. در مثال
دوم جابه جایی عبارتهای جمله به لحاظ تنگنای وزن دریافت مطلب را دشوار کرده است. ویژگی
دوم شعر نیما پایان بندی مصراعهاست. طوری که زنجیرۀ یک نواخت وزن قطع می شود و شعر
نیمایی از شعر بحر طویل متمایز می شود. شعر بحر طویل نوعی شعر است که مصراعها را
می توان بی وقفه خواند؛ اما در شعر نیمایی مصراعها به گونه ای پایان می گیرد که زنجیره وزن
مصراع ها از هم گسسته می شود و خوانندۀ شعر در پایان رهایی از زنجیره ی مزاحم وزن
می شود.
برای آشنایی با شگردهای نیما در شعر یکی از شعرهای نمونۀ او را در اینجا از نظر می گذرانیم:
خشک آمد کشتگاه من
د رجوار کشت همسایه
گرچه گویند: می گریند روی ساحل تاریک
سوگواران در میان سوگواران.
قاصد روزان ابری داروک! کی می رسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومۀ تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
وجداردنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد.
- چون دل یاران که در هجران یارانـ
قاصد روزان ابری، داروک!کی می رسد باران؟
چنان که قبلا اشاره شد یکی از ویژگی های شعر نیما، کوتاه و بلندی مصراعهاست و دیگر
پایان بندی آنهاست. به گونه ای که زنجیرۀ وزن در پایان هر مصراع گسسته می شود و
خواننده در پایان مصراع مکث می کند. علت این امر در آن است که نیما پایه های وزن را
در آخر مصراعها می شکند و به همان شیوۀ عروض قدیم از« زحاف» استفاده می کند.
به طور مثال از پایۀ فاعلاتن که مخصوص بحر رمل است در مصراع اول این شعر این طور
استفاده می کند:
خشک آمد کشتگاه من
فاعلاتن فاعلاتن فع( بریده ای از پایه فاعلاتن)
اگر نیما این کار را نمی کرد، شعر او تبدیل به بحر طویل می شد. دیگر ویژگی شعر نیما
رنگ اقلیمی آن است. وی تقریبا در همه شعرهایش از سرزمین خود، مازندران رنگی به
شعرش می بخشد. از جنگل و باران و کشتزار و... حرف می زند و نام محلی پرندگان و
چیزها را به شعر فارسی می کشد مثلا داروک در این شعر همان وکدار=قورباغه درختی
است. از این گونه اسامی در شعرهای نیما به فراوانی دیده می شود و یکی از ویژگی های
بارز سبک اوست. قافیه در شعر نیما یک امر ذوقی است. شاعر هرجا که لازم بداند قافیه
می آورد.
نیما معتقد است قافیه زنگ مطلب است، مطلب که تمام شد قافیه آن را از مطلب بعدی جدا
می کند. در شعر بالا هم قافیه هست؛ اما به شیوۀ خاصی که شاعر آورده بساط و نشاط،
باران و یاران و سوگواران هم قافیه شده است. از دیگر ویژگی شعر نیما تصویر گری و بیان
تصویری شعر است، طوری که جداردنده های خشکیدۀ نی به دیوار اتاق شاعر با ترکهایی
که داردتداعی بسیار چیزهاست از جمله ناظر به نی مولانامی تواند باشد که تنهایی شاعر
را بازگو می کند و در عین حال تصویری است کم نظیر ودر نهایت سادگی و طبیعی. محتوای
اجتماعی شعرهای نیما پر رنگ است. دلبستگی او به انسان موجب شده است که در اغلب
شعرهایش به سمبل های اجتماعی بپردازد. یکی دیگر از خاصیتهای شعر نیما و شاید از
عمده ترین خصوصیتهای شعر او توجه به فضای شعر و درواقع ساختار آن است. هر شعر نیما
در فضایی یک دست اتفاق می افتد و در این فضا اجزا و آحاد شعر او همبافت و یک پارچه
می شود و به قولی ساختمان طبیعی خود را می یابد.
در پایان یکی از زیباترین شعرهای نیما را بخوانیم:
اجاق سرد
مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی سرد
اندر او خاکستر سردی.
همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من، ملال انگیز
طرح تصویری در آن هرچیز
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آشتی داشت؛
نقش ناهمرنگ گردیده
سرد گشته، سنگ گردیده؛
با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی.
همچنانکه مانده از شبهای دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد،
اندر او خاکستر سردی.