تبليغاتX
وبلاگ اسدالله شعبانی

یکشنبه چهارم دی 1390

14.00     •چهارشنبه 21 اردیبهشتماه 1390گفت و گو با اسدالله شعبانی شاعر کودک و نوجوان؛ ناشر دولتی گزینشی عمل می کند                   گفت و گو با اسدالله شعبانی شاعر کودک و نوجوان        ناشر دولتی گزینشی عمل می کند     انجمن شاعران ایران: اسدالله شعبانی را بیش از هر چیز به عنوان شاعر کودک و نوجوان می شناسند ؛ در حالی که او  ناشری است که کتاب های مربوط به این حوزه را منتشر می کند . او از کارشناسان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم هست و تا او و همکارانش کاری را تایید نکنند، منتشر نمی شود. در زمینه وضعیت شعر کودک و انتشار آثار در این حوزه گفت و گویی با این شاعر داشتیم که می خوانید.      وضعیت شعر کودک را چگونه ارزیابی می کنید؟      در حال حاضر در حوزه شعر کودک مانند همه امور فرهنگی با بحران مخاطب رو به رو هستیم. هر چند که وضعیت شعر کودک نسبت به شعر بزرگسالان بهتر است و کتاب هایی  با شمارگان پایین انتشار می یابد ، با این حال باید گفت گریز مخاطبان از کتاب و کتابخوانی تاثیر خود را گذاشته و اگر خانواده ها به کتاب شعر توجه  می کنند  به این سبب نیست که می خواهند ذوق  و پسند هنری و ادبی فرزندان خود را پرورش بدهند ، بلکه به جهت این است که می خواهند ضمن سرگرم کردن بچه ها ، بر دانش آنان بیفزایند . در واقع باید گفت این رویکرد تحمیل شده به بیشتر خانواده ها همان رویکرد عوامانه و سطحی است که نزدیک به 50 سال گریبان ما را گرفته است و رها نمی کند . این رویکرد عوامانه توسط نظام آموزشی کشور محافظت می شود ؛ چرا که در این نظام آموزشی هنر و ادبیات جایگاهی ندارد و آنچه مهم بوده صرفا آموزش است ، آن هم آموزش هایی  گاه غیرضروری. از این رو می توان گفت هنر و ادبیات در نظام آموزشی ما محمل و ابزاری برای آموزش است ، در نتیجه خانواده ها ناگزیراز زیبایی شناسی هنر و ادبیات دور مانده و اصولا با ادبیات ویژه کودکان چندان آشنایی ندارند .      وضعیت فعلی نشر کتاب های شعر را چگونه می بینید؟     از کتاب های درسی  و کمک درسی که بگذریم ، شمارگان کتاب شعر کودک بندرت به ده هزار نسخه  می رسد . در صورتی که در دهه  70 برخی کتاب های شعر کودکان تا صد هزار  نسخه  هم می رسید و بارها  و بارها هم این کتاب ها تجدید چاپ می شد ، متاسفانه همین ده هزار نسخه هم که می گویم متعلق به ناشران دولتی است وگرنه انتشار کتاب های ناشران بخش خصوصی معمولا  از شمارگان 2000 تا 5000 فراتر نمی رود.      وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان بهتر از کتاب های بزرگسالان است. ناشران و شاعران برای جذب بیشترکودکان به شعر، تا چه حد باید ذائقه مخاطبان خود را مدنظر داشته باشند؟      وقتی جامعه دچارعدم تعادل می شود ، در همه عرصه ها  بخصوص در  پهنه  فرهنگ نا بسامانی ها چشمگیر می شود . در شرایط نابسامان هم هیچ کس نمی تواند نتیجه  مورد نظر خود را به دست آورد. من همواره گفته ام یکی از علل و اسباب نا بسامانی در عرصه  کتاب ، دخالت دولت ها  در این امور است . لازمه  انتشار کتاب و به تبع آن جذب مخاطب ، رقابت آزاد است.  در صورتی که دولت با مهار ناشر و نویسنده ، این رقابت را از بین برده است . اصولا چرا باید دولت خودش ناشر باشد؟ وقتی ناشر دولتی داریم  ناشر خصوصی چگونه می تواند با او رقابت کند؟ چه تضمینی وجود دارد که ناشر دولتی گزینشی و برخلاف ذائقه عمومی جامعه کتاب تولید نکند؟ چرا باید دولت تنها به نوعی از تولیدی های ناشران توجه کند؟ این کارها  یادآور حکایت سعدی است که می گوید : سنگ را بسته و سگ را گشوده اند . آن وقت می گویند چرا مردم  کتاب نمی خوانند . پرسش من از شما این است که در این شرایط نا بسامان اصلا چرا باید مردم کتاب بخوانند؟ مگر کتاب در این جامعه  در مسیر رشد اجتماعی آنان قرار گرفته است ؟ برای نمونه چند نفر از اطرافیان خود سراغ داریم که با کتاب زیسته اند و به حال خود نگریسته اند!     با توجه به این که خودتان هم شاعر و هم ناشر هستید ، وضعیت نشر کتاب های شعر در بخش خصوصی و دولتی را چطور می بینید؟ اگر قرار باشد مقایسه ای داشته باشیم ، این وضعیت را چگونه ارزیابی می کنید؟      من در حال حاضر ناشر نیستم . نشر برای من تفنن است ، در حالی که ناشر باید حرفه ای باشد. با این حال خیلی خوش شانس هستم که همچنان کتابم را بچه ها می پسندند . ناشران دولتی و خصوصی مرتب به من لطف دارند و کتاب هایم را چاپ می کنند . اما مشکل من با ناشرانی است که وقتی کتاب هایم نایاب می شوند ، اقدام به تجدید چاپ نمی کنند. در صورتی که طبق قراردادهای فی مابین  باید این کار را انجام بدهند . برای مثال در انتشارات مدرسه متعلق به آموزش و پرورش ده ها سال است که نزدیک به 6 عنوان از جمله کتاب جشن جوانه ها و چراغ شکوفه ها نایاب است . هر بار به من وعده تجدید چاپ می دهند ، ولی دروغ می گویند . در همین کانون پرورش فکری کودکان بیشتر کتاب های من که نزدیک به 10- 15 عنوان نایاب است . بیشتر این کتاب ها در چاپ نخست با شمارگان 50 هزار نسخه چاپ و تجدید چالپ می شد ؛ اما الان یک نسخه هم از آنها ندارم.  هر بار کلی نامه نگاری می کنم و به من وعده  تجدید چاپ می دهند ، اما این اتفاق نمی افتد .  وقتی ناشران دولتی چنین می کنند دیگر ازناشران خصوصی چه توقعی می توان داشت . می گویند در ینگه دنیا  هستند نویسندگانی که با یکی دو اثر زندگیشان تامین  می شود ، در حالی که از من به عنوان یک شاعر تا کنون نزدیک به 350 عنوان کتاب  توسط ناشرا ن مختلف به چاپ رسیده و از این میان150-160 عنوان قراردادشان درصد پشت جلدی است و اگر ناشران محترم در طول سال تنها 10 تا از این آثار را هم تجدید چاپ می کردند من دیگر غم نان نداشتم!      از نظر کیفی چه تفاوتی میان آثار منتشره ناشران دولتی و خصوصی وجود دارد؟      ناشر خصوصی به بازار فکر می کند ضمن این که قلمرو فعالیت خود را مشخص کرده  و می کوشد به نیازهای مطالعاتی مردم جامعه اش پاسخ بگوید ؛ در صورتی که ناشر دولتی دغدغه های دیگری  دارد . ناشر دولتی همسو با سیاست های فرهنگی دولت  و با  استفاده از بودجه دولتی می کوشد جامعه را به سمتی که دولت می خواهد ، رهنمون کند ؛ بنا بر این همه آنچه را که تولید می کند همانی نیست که مردم می خواهند . در نتیجه ناشر دولتی میدان رقابت را از ناشران می گیرد و هم به تولید انبوه کالاهایی روی می آورد که ممکن است مردم پس بزنند . این فرآیند نرخ مطالعه را پایین می آورد و جامعه از کتاب های ناخواسته اشباع می شود.ممکن است ناشر دولتی کتاب های خوبی هم  منتشر کند ، اما نمی تواند طیف های وسیعی از مخاطبان را با خود همراه سازد. در این شرایط است که کتاب های مبتذل هم بازار پیدا می کند . دولت هم با اهرم هایی در صدد جلوگیری از این نوع آثار بر می آید ، اما نمی تواند کاری از پیش ببرد .     مشکلات ناشران فعال در حوزه کودک و نوجوان چیست و برای رفع این مشکلات مسئولان دولتی باید چه کار کنند؟     عبارت ناشران فعال برای من نامفهوم است . گویا منظورتان  ناشر منفعل است ؛ ناشری که ابتکار عمل نداشته باشد ، چشم به کمک های دولت دارد و درنتیجه ناگزیر است فعالیت های خود را با  خواست مراکز دولتی همسو کند . این گونه ناشران را هم باید شبه دولتی قلمداد کرد.      در گذشته جشنواره هایی از سوی کانون پرورش فکری برگزار می شد ، آیا این جشنواره ها مثل جشنواره "آیش" موثر بود و اگر موثر بود چرا تداوم نداشت؟      آیش  نشریه ای بود که دردهه  70 منتشر می شد  و نشریه جالبی بود . خیلی ها که امروز در  کار های فرهنگی فعالیت می کنند گفته اند که خوانندگان این نشریه بوده اند . ما اعضای با ذوق کانون پرورش فکری را در اردوهایی جمع می کردیم و برای آنان کلاس می گذاشتیم . اوایل انقلاب وقتی وارد کانون پرورش فکری کودکان شدم ، پیشنهاد چاپ مجله ای را  به آقای ارگانی که در آن موقع مدیر انتشارات کانون بود دادم  .جلسات این مجله نخست با نام توکا برگزار می شد  . جلسه های بعدی توکا بود  که برای اولین بار شکوه قاسم نیا و جعفر ابراهیمی را دیدم . آنها را  وحید نیکخواه آزاد به جلسه دعوت کرده بود. دراین جلسه ها کسان دیگری هم می آمدند که نام توکا را طاغوتی می پنداشتند تا آن که مجله به نام شکوفه  توحید تغییر نام داد و بعد هم ادامه نیافت . اما من  در زمان مدیریت مهندس حمید ندیمی ، دوباره موضوع نشریه را به میان کشیدم و پذیرفته شد . آن زمان من  و گروهی از نویسندگان و شاعران به مناطق جنگی رفته بودیم . مصطفی رحماندوست هم بود خاطرات جنگ بچه ها را جمع آوری  می کردیم . بعد ها من این  خاطره های دردناک بچه ها را در کانون سروسامان دادم  و بدون نام خودم به چاپ رساندم ."خاطرات جنگ" 5 جلد بود همین طور جنگی به نام" جنگ جنگ" و... هنوز هم خیلی ها نمی دانند این کتاب ها را چه کسی و با چه دشواری هایی به چاپ رسانده است . بگذریم در کنار این کتاب ها نشریه توکا را  هم تا سه شماره آماده کرده بودم که دوست عزیزم آقای جعفر ابراهیمی از وزارت دارایی به انتشارات کانون انتقالی گرفت و قرار شد با نشریه  توکا همکاری کند. با وجود این که من رسما سردبیر مجله بودم و سه شماره هم آماده کرده بودم ، متوجه شدم جعفر ابراهیمی را به سردبیری برگزیده اند . جالب اینجاست که این موضوع را به من اطلاع هم ندادند .طبیعی است که ناخرسند شدم ؛ چون نشان می داد  مدیریت کانون با طرز تفکر من مشکل دارند.  بعد ها هم من به سبب همین پرهیز از مسائل سیاسی ترجیح دادم در کانون  تنها به عنوان کارشناس ادبیات کودک بمانم و مسئولیتی را نپذیرم . الان که بر می گردم و مرور می کنم از نتیجه  کارهایم راضی هستم . من همیشه آنچه را که دلم خواسته کرده ام بی هیچ ملاحظه ای. من و جعفر ابراهیمی  سال ها با هم همکاری کردیم و به رغم تفاوت های اندیشه مان توانستیم تاثیرات مثبتی در محیط کار خود داشته باشیم . تا به حال دوستی ما ادامه یافته و چیزی که پیوند ما را طی این همه سال نگه داشته است ، بی گمان شعر کودک است .           
نوشته شده توسط شعبانی در 19:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390

 همیشه پیش از آنکه فکر کنی  اتفاق می افتد...

نوشته شده توسط شعبانی در 16:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390

درود و بدرود

از این که نمی توانم پاسخ دوستان را بدهم پوزش می خواهم

نوشته شده توسط شعبانی در 10:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم شهریور 1390

تبریک

 درماندگی و سقوط دایناسوری به نام قذافی را در هزاره ی سوم به همه دلبستگان راه آزادی تبریک می گویم
نوشته شده توسط شعبانی در 1:10 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم مرداد 1390

در نشست «آسيب‌شناسي شعر كودك» مطرح شد

  شعر كودك، ابزار آموزش نيست

22 خرداد 1390 ساعت 11:20
نمايي از نشست
نمايي از نشست
نشست «آسيب‌شناسي شعر كودك» با نگاه ويژه به استفاده از شعر در مراكز پيش‌دبستاني، ديروز 21 خرداد، در دفتر انتشارات كمك‌آموزشي با حضور شاعران كودك از جمله مصطفي رحماندوست و اسدالله شعباني برگزار شد. نكته مورد توافق كارشناسان شعر كودك، اين بود كه استفاده از شعر به عنوان ابزار يادگيري مستقيم و وجود ذهنيت آموزش‌محور، از آفت‌هاي شعر كودك است.\
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در ابتداي اين جلسه كه به همت مسوؤلان مجله رشد آموزش پيش‌دبستاني برگزار شد، اسدالله شعباني گفت: «در ابتداي دهه 60 و حتي پيش از آن، بيشتر مربياني كه در مهدهاي كودك‌ فعاليت مي‌كردند، به منابع شعر كودك دسترسي چنداني نداشتند و تعداد كمي از شعرهاي شاعران كودك به مهدها راه پيدا كرده بود. به همين دليل نيز برخي مربيان، ترانه و شعرهاي كودك مي‌سرودند و يا از آنچه در حافظه داشتند استفاده مي‌كردند. اين موضوع باعث شده بود تا شعرهايي كه از لحاظ زبان و تكنيك مناسب كودك نباشد، در ميان آنها رواج پيدا كند.»

وي افزود: «در سال‌هاي ابتدايي دهه 60، دفتر تحقيقات ِ دفتر برنامه‌ريزي و تاليف كتاب‌هاي درسي از مربيان مهدهاي كودك‌ خواست تا شعرهايي را كه استفاده مي‌كنند بفرستند تا به عنوان مرجعي از آنها استفاده شود. ما بسياري از شعرهاي رسيده را بازنويسي و ويرايش و از شعرهاي برخي ديگر از شاعران كودك از جمله خود من در آن استفاده كرديم؛ به‌طوري كه بيشتر شعرها متعلق به من بود. اين كار به توليد جزوه‌اي به نام «شعر و شكوفه‌ها» انجاميد كه با همكاري زنده‌ياد منوچهر تركمان، تبديل به كتاب شد.»

شعباني با اشاره به اينكه بسياري از شعرهاي كتاب «شعر و شكوفه‌ها» اكنون مورد تاييدش نيست،
شعباني: ابزاري پنداشتن شعر و داستان كودك، خيانت به ادبيات كودك و ضايع كردن حقوق كودكان است
گفت: «چند سال بعد از انتشار اين كتاب كه معيارها و ديدگاه‌ من درباره شعر كودك عوض شد، هنگام ارزيابي شعرها به اين نتيجه رسيدم كه بيش از 70 درصد آن‌ها دورريختني هستند. به همين دليل هم اصل آنها را از بين بردم. اما متاسفانه انتشارات مدرسه، همچنان كتاب «شعر و شكوفه‌ها» را با همان شعرهاي نامناسب منتشر مي‌كند و به دست مخاطبان مي‌رساند.»

اين شاعر، دليل نامناسب بودن شعرها را اين‌گونه توضيح داد: «شعرهاي كتاب «شعر و شكوفه‌ها» ذهنيتي آموزش محور داشتند و در آن شعر به عنوان ابزار يادگيري به كار برده شده بود كه كاري به شدت نادرست است. ابزاري پنداشتن شعر و داستان كودك، خيانت به ادبيات كودك و ضايع كردن حقوق كودكان است. دو مبحث آموزش و هنر جايگاه مخصوص به خود را دارند كه مي‌توانند يكديگر را تكميل كنند. به همين دليل تلاش من همواره بر اين بوده كه ذهنيت آموزش‌محوري را در نظام آموزشي كشور و در ارتباط با شعر و ادبيات كودك حذف كنم.» 

شعباني توضيح داد: «متاسفانه تصور بسياري از مديران فرهنگي و آموزشي از شعر كودك، ابزاري بودن آن است؛ در حالي كه مسائل ذوقي با ابزاري پنداشتن هنر هماهنگ نيست. البته در شعر خوب خردسال، مفاهيم آموزشي جايگاه خود را دارد اما با زبان غيرمستقيم و هنري بيان مي‌شود؛ يعني اگر شعر، مناسب سنين پيش از دبستان باشد در ذات خود آموزش دارد اما با زبان غيرمستقيم. ولي متاسفانه سال‌هاست كه شعرهاي آموزشي با زبان مستقيم در مراكز پيش دبستاني استفاده مي‌شود. به نظر
رحماندوست: ما به شعرهايي نياز داريم كه هم بچه‌ها و هم والدين از آن لذت ببرند و با خواندن آن با يكديگر ارتباط برقرار كنند
من ذهنيت آموزش‌محور درباره شعر كودك، يكي از آفات اين حوزه است.»

مصطفي رحماندوست، ديگر شاعر پيشكسوت حوزه كودك نيز درباره آموزش‌محور بودن شعر كودك گفت: «به نظر من همه شعرها به نوعي آموزش‌محور هستند؛ يعني در هر شعري آموزشي وجود دارد. حتي در شعرهاي بازي يا بي‌معني هم بازي و لذت بردن از بازي را آموزش مي‌دهيم. مخالفت ما با شعرهاي آموزش‌محور در اين است كه كودك، چوب تري نيست كه هر طور بخواهيم شكلش دهيم. بچه‌ها، بوم بي‌رنگ نيستند و هر يك بنا بر فضاي تربيتي، خانوادگي، فرهنگي و اجتماعي، با يكديگر متفاوت هستند.»

رحماندوست درباره تقسيم‌بندي شعر كودك نيز گفت: «بخشي از شعر كودك از زبان بزرگسالان است. مانند نازآواها و ترانه‌هاي نوازش كه قرن‌هاست در ميان ما رواج دارد. اين شعرها را والدين و يا مربي براي برقراري ارتباط عاطفي و بازي كردن با كودك مي‌خوانند. بنابراين ما به شعرهايي نياز داريم كه هم بچه‌ها و هم والدين از آن لذت ببرند و با خواندن آن با يكديگر ارتباط برقرار كنند.»

وي افزود: «وقتي كودكي شعر مي‌خواند بايد از آن لذت ببرد؛ حتماً نبايد چيزي از آن ياد بگيرد. كودك بايد بتواند با شعر و كلماتش بازي كند و ارتباط ميان مربي يا والدين با كودك را بيشتر كند. مانند شعرهايي كه به «هيچانه» معروف هستند كه گرچه ممكن است معني خاصي نداشته باشند؛ اما تاثيرگذارند.»

فريبرز لرستاني، ديگر شاعر حوزه كودك كه نزديك به 23 سال به عنوان مربي هنر مراكز پيش‌دبستاني فعاليت داشته است، درباره برخي مشكلات اين حوزه گفت: «هنگامي كه سرودن شعر
لرستاني: بايد درك و قدرت تعاملات احساسي و عاطفي كودك را افزايش دهيم
و هم‌چنين قصه گفتن براي كودكان را آغاز كردم، متوجه شدم موضوعات بسياري در آموزش پيش از دبستان وجود دارد كه به نوعي مشكلات شعر در اين بخش را دارند.»

وي توضيح داد: «به نظر من، نوعي شتابزدگي در رشد همه‌جانبه كودك وجود دارد. يعني والدين مي‌خواهند فرزندشان زودتر زبان‌هاي خارجي را بياموزد، زودتر ورزش را شروع كند و حتي زودتر پيكاسو شود! اين شتابزدگي در حوزه شعر هم وجود دارد و اوليا مي‌خواهند كودك هر چه زودتر چيزي ياد بگيرد. در حالي‌كه ما بايد درك و قدرت تعاملات احساسي و عاطفي كودك را افزايش دهيم.»

لرستاني افزود: «كودك بايد از همه جوانب زندگي لذت ببرد. از غم‌ها و شادي‌ها، از استرس‌ و آرامش. چرا كه كودك هم انساني است كه در اين دنيا زندگي مي‌كند. عصبانيت پدر، شادي مادر و معاشرت‌هاي اجتماعي را مي‌بيند و دور از زندگي نيست. او حق دارد كه به شادي‌ها و غم‌ها فكر كند؛ چون با آنها درگير است؛ اما با منطقي كودكانه. پس به بحث زندگي در شعر كودك بايد به طور جدي پرداخته شود.»

اين شاعر ادامه داد: «ما آثار بسيار خوبي در حوزه شعر كودك داريم اما متاسفانه همچنان ادبيات بازاري و نگاه آموزشي در مراكز پيش دبستاني رواج دارد و همه زحمت‌هاي شاعران به باد مي‌رود. بنابراين بايد اين مشكلات بايد حل شود تا شعرهاي خوب به دست مخاطبان برسد.»

نشست «آسيب‌شناسي شعر كودك» ديروز (21 خرداد) در دفتر انتشارات كمك آموزشي رشد و با همكاري مجله رشد اموزش پيش دبستاني برگزار شد.
نوشته شده توسط شعبانی در 21:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390

فردوسی

برگزاری هشتمین نشست ماهانۀ دوستداران فردوسی در کرج       

پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۰ ساعت ۰۱:۰۸ 

دبیرخانه دائمی و بین المللی فردوسی شناسی البرز هشتمین نشست ماهانۀ دوستداران فردوسی در کرج را در  روز دوشنبه، 27 تیر ماه 1390 خورشیدی، از ساعت 17:30 تا 20 برگزار می‌کند.

 

 

 

 

 

در این همایش اسدالله شعبانی (پژوهشگر و نویسنده)، دکتر زاگرس زند (استوره شناسی شاهنامه) به سخنرانی خواهند پرداخت. همچنین در این همایش، با  شاهنامه خوانی مرشد احمد معین سلوکی و نقالی بانو سارا عباسپور و اجرای موسیقی سنتی گروه خورشید همراه است. در ضمن استاد رشید کاکاوند به خوانش و تفسیر داستان پسران فریدون مي‌پردازد.

 

 

مکان برگزاری نشست واقع در کرج. چهارراه کارخانه قند. فرهنگسرای کوثر است.

 

شایان ذکر است برای گرفتن برگۀ ورود و آگاهی بیشتر با دبیرخانه با نشانی: کرج. سه راه گوهردشت. ساختمان گوهر. طبقه6. و تلفن های: 4484955-4452750 تماس بگیرید.

 

نوشته شده توسط شعبانی در 0:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم خرداد 1390

ن همایش کشوری ادبیات کودک در شیراز

19 و 20 اردیبهشت ماه سه نشست علمی در زمینه ی ادبیات کودک (شعر کودک و نوجوان) در دانشگاه شیراز با حضور مصطفی رحمان دوست، اسدالله شعبانی، بیوک ملکی، افشین علاء، عرفان نظر آهاری (و ناصر کشاورز و افسانه شعبان نژاد که قرار بود حضور داشته باشند اما نداشتند) در دو نوبت صبح و عصر (روز اول)، برگزار شد.

شاید همه جمع شده بودن تا ادبیات کودک رو نجات بدن. علت ها رو پیدا کنن و این حفره ی بزرگ و خلاء به وجود امده رو با یاری همدیگه پر کنند. اولین چیزی که به چشم می آمد اینها بود.

روز اول نشست با اینکه صبحش من و لیدا کلاس داشتیم اما هر جور بود خودمون رو رسوندیم. دو سالن هم زمان درگیر این موضوع بود. در سالن علامه جعفری، اسدلله شعبانی و عرفان نظر آهاری بودند و در سالن دکتر شهیدی مصطفی رحمان دوست و... جزء هیئت رئیسه بودند. کم و بیش سعی کردیم هر دو طرف رو داشته باشیم.

همه چیز خیلی خوب بود. برعکس تصوری که همیشه توی ذهن داشتم اقای رحمان دوست بسیار خوش برخورد و با صفا بود. اقای شعبانی هم همین طور، خیلی ساده و روان. 

                              

شب هنگام حدود ساعت هشت و نیم تا ده و نیم، اولین شب شعر کودک و نوجوان در دانشکده علوم برگزار شد. چه شب زیبایی، متفاوت اما دلنشین. هر کدام از شعرا چندتایی از شعر هاشون رو می خوندند و غالبا گیرا و زیبا بود. یه جاهایی از شعر، همه با هم می خندیدند و یه جاهایی اونقدر چینش کلمات در کنار هم شیرین بود که لبخندهای عمیقی روی لب همه می نشست. خیلی خوش گذشت!

اقای شعبانی ماجرای شعر " لینگا لینگا ددیی

                                     هاپو پیشی ببیی ..." رو تعریف کرد.

افشین علاء از تقدس کلام گفت و مصطفی رحمان دوست از حس و حال دو سه ساله ها ...

اقای علاء هم به نظر انسان بسیار موقر و متینی می امد. مضمون شعرهاش هم حاکی از این مسئله بود (علاء رو از انجا که یکی از شعر هاش رو استاد اسکندری سر کلاس خوندند می شناختم)

عرفان نظر آهاری هم که بسیار صمیمی و خون گرم بود، اون نقدر که دختر خانوم ها باهاش احساس راحتی می کردند. با شعرهایی که خوند خیلی همزاد پنداری کردم. فلسفی بود و نرم.

                                            

خلاصه که فضا بسیار باشکوه و لطیف بود. اقای اکبر پور نویسنده کودک و نوجوان هم حضور داشت (چهره شون رو خوب می شناختیم)

و اینکه چه حس خوبی داشتم وقتی شاعر کتاب شعر دوران دبستانم رو پیدا کردم؛ دکتر کاووس حسن لی. قبلا در نشست سعدی دیده بودمشون اما نمیدونستم در زمینه ی کودک هم فعالیت داشتند. وقتی به خونه برگشتم با حس و حال تازه ای دوباره سراغ همون کتاب رفتم و اینبار با دید بازتری شعرهاش رو زمزمه کردم و لذت بردم.

همه چیز عالی بود ... خصوصا زمانی که بعد از سه نشست علمی بینش واضح تری پیدا می کنی.

                                        

(یکی دوتا از شعر هایی که اون شب خونده شد در وبلاگ شعر که در پیوندهای روزانه ست، نوشته شده. خوندن هر کدومشون خالی از لطف نیست، واقعا شیرین و دلنشین اند)

زهرا.

نوشته شده توسط شعبانی در 9:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390

انجمن شاعران

چهارشنبه 21 اردیبهشتماه 1390گفت و گو با اسدالله شعبانی شاعر کودک و نوجوان؛ ناشر دولتی گزینشی عمل می کند

A.Shabanee.jpg

 


گفت و گو با اسدالله شعبانی شاعر کودک و نوجوان   


ناشر دولتی گزینشی عمل می کند


انجمن شاعران ایران: اسدالله شعبانی را بیش از هر چیز به عنوان شاعر کودک و نوجوان می شناسند ؛ در حالی که او  ناشری است که کتاب های مربوط به این حوزه را منتشر می کند . او از کارشناسان کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم هست و تا او و همکارانش کاری را تایید نکنند، منتشر نمی شود. در زمینه وضعیت شعر کودک و انتشار آثار در این حوزه گفت و گویی با این شاعر داشتیم که می خوانید.


 وضعیت شعر کودک را چگونه ارزیابی می کنید؟


 در حال حاضر در حوزه شعر کودک مانند همه امور فرهنگی با بحران مخاطب رو به رو هستیم. هر چند که وضعیت شعر کودک نسبت به شعر بزرگسالان بهتر است و کتاب هایی  با شمارگان پایین انتشار می یابد ، با این حال باید گفت گریز مخاطبان از کتاب و کتابخوانی تاثیر خود را گذاشته و اگر خانواده ها به کتاب شعر توجه  می کنند  به این سبب نیست که می خواهند ذوق  و پسند هنری و ادبی فرزندان خود را پرورش بدهند ، بلکه به جهت این است که می خواهند ضمن سرگرم کردن بچه ها ، بر دانش آنان بیفزایند . در واقع باید گفت این رویکرد تحمیل شده به بیشتر خانواده ها همان رویکرد عوامانه و سطحی است که نزدیک به 50 سال گریبان ما را گرفته است و رها نمی کند . این رویکرد عوامانه توسط نظام آموزشی کشور محافظت می شود ؛ چرا که در این نظام آموزشی هنر و ادبیات جایگاهی ندارد و آنچه مهم بوده صرفا آموزش است ، آن هم آموزش هایی  گاه غیرضروری. از این رو می توان گفت هنر و ادبیات در نظام آموزشی ما محمل و ابزاری برای آموزش است ، در نتیجه خانواده ها ناگزیراز زیبایی شناسی هنر و ادبیات دور مانده و اصولا با ادبیات ویژه کودکان چندان آشنایی ندارند .


 وضعیت فعلی نشر کتاب های شعر را چگونه می بینید؟


از کتاب های درسی  و کمک درسی که بگذریم ، شمارگان کتاب شعر کودک بندرت به ده هزار نسخه  می رسد . در صورتی که در دهه  70 برخی کتاب های شعر کودکان تا صد هزار  نسخه  هم می رسید و بارها  و بارها هم این کتاب ها تجدید چاپ می شد ، متاسفانه همین ده هزار نسخه هم که می گویم متعلق به ناشران دولتی است وگرنه انتشار کتاب های ناشران بخش خصوصی معمولا  از شمارگان 2000 تا 5000 فراتر نمی رود.


 وضعیت بازار کتاب کودک و نوجوان بهتر از کتاب های بزرگسالان است. ناشران و شاعران برای جذب بیشترکودکان به شعر، تا چه حد باید ذائقه مخاطبان خود را مدنظر داشته باشند؟


 وقتی جامعه دچارعدم تعادل می شود ، در همه عرصه ها  بخصوص در  پهنه  فرهنگ نا بسامانی ها چشمگیر می شود . در شرایط نابسامان هم هیچ کس نمی تواند نتیجه  مورد نظر خود را به دست آورد. من همواره گفته ام یکی از علل و اسباب نا بسامانی در عرصه  کتاب ، دخالت دولت ها  در این امور است . لازمه  انتشار کتاب و به تبع آن جذب مخاطب ، رقابت آزاد است.  در صورتی که دولت با مهار ناشر و نویسنده ، این رقابت را از بین برده است . اصولا چرا باید دولت خودش ناشر باشد؟ وقتی ناشر دولتی داریم  ناشر خصوصی چگونه می تواند با او رقابت کند؟ چه تضمینی وجود دارد که ناشر دولتی گزینشی و برخلاف ذائقه عمومی جامعه کتاب تولید نکند؟ چرا باید دولت تنها به نوعی از تولیدی های ناشران توجه کند؟ این کارها  یادآور حکایت سعدی است که می گوید : سنگ را بسته و سگ را گشوده اند . آن وقت می گویند چرا مردم  کتاب نمی خوانند . پرسش من از شما این است که در این شرایط نا بسامان اصلا چرا باید مردم کتاب بخوانند؟ مگر کتاب در این جامعه  در مسیر رشد اجتماعی آنان قرار گرفته است ؟ برای نمونه چند نفر از اطرافیان خود سراغ داریم که با کتاب زیسته اند و به حال خود نگریسته اند!


با توجه به این که خودتان هم شاعر و هم ناشر هستید ، وضعیت نشر کتاب های شعر در بخش خصوصی و دولتی را چطور می بینید؟ اگر قرار باشد مقایسه ای داشته باشیم ، این وضعیت را چگونه ارزیابی می کنید؟


 من در حال حاضر ناشر نیستم . نشر برای من تفنن است ، در حالی که ناشر باید حرفه ای باشد. با این حال خیلی خوش شانس هستم که همچنان کتابم را بچه ها می پسندند . ناشران دولتی و خصوصی مرتب به من لطف دارند و کتاب هایم را چاپ می کنند . اما مشکل من با ناشرانی است که وقتی کتاب هایم نایاب می شوند ، اقدام به تجدید چاپ نمی کنند. در صورتی که طبق قراردادهای فی مابین  باید این کار را انجام بدهند . برای مثال در انتشارات مدرسه متعلق به آموزش و پرورش ده ها سال است که نزدیک به 6 عنوان از جمله کتاب جشن جوانه ها و چراغ شکوفه ها نایاب است . هر بار به من وعده تجدید چاپ می دهند ، ولی دروغ می گویند . در همین کانون پرورش فکری کودکان بیشتر کتاب های من که نزدیک به 10- 15 عنوان نایاب است . بیشتر این کتاب ها در چاپ نخست با شمارگان 50 هزار نسخه چاپ و تجدید چالپ می شد ؛ اما الان یک نسخه هم از آنها ندارم.  هر بار کلی نامه نگاری می کنم و به من وعده  تجدید چاپ می دهند ، اما این اتفاق نمی افتد .  وقتی ناشران دولتی چنین می کنند دیگر ازناشران خصوصی چه توقعی می توان داشت . می گویند در ینگه دنیا  هستند نویسندگانی که با یکی دو اثر زندگیشان تامین  می شود ، در حالی که از من به عنوان یک شاعر تا کنون نزدیک به 350 عنوان کتاب  توسط ناشرا ن مختلف به چاپ رسیده و از این میان150-160 عنوان قراردادشان درصد پشت جلدی است و اگر ناشران محترم در طول سال تنها 10 تا از این آثار را هم تجدید چاپ می کردند من دیگر غم نان نداشتم!


 از نظر کیفی چه تفاوتی میان آثار منتشره ناشران دولتی و خصوصی وجود دارد؟


 ناشر خصوصی به بازار فکر می کند ضمن این که قلمرو فعالیت خود را مشخص کرده  و می کوشد به نیازهای مطالعاتی مردم جامعه اش پاسخ بگوید ؛ در صورتی که ناشر دولتی دغدغه های دیگری  دارد . ناشر دولتی همسو با سیاست های فرهنگی دولت  و با  استفاده از بودجه دولتی می کوشد جامعه را به سمتی که دولت می خواهد ، رهنمون کند ؛ بنا بر این همه آنچه را که تولید می کند همانی نیست که مردم می خواهند . در نتیجه ناشر دولتی میدان رقابت را از ناشران می گیرد و هم به تولید انبوه کالاهایی روی می آورد که ممکن است مردم پس بزنند . این فرآیند نرخ مطالعه را پایین می آورد و جامعه از کتاب های ناخواسته اشباع می شود.ممکن است ناشر دولتی کتاب های خوبی هم  منتشر کند ، اما نمی تواند طیف های وسیعی از مخاطبان را با خود همراه سازد. در این شرایط است که کتاب های مبتذل هم بازار پیدا می کند . دولت هم با اهرم هایی در صدد جلوگیری از این نوع آثار بر می آید ، اما نمی تواند کاری از پیش ببرد .


مشکلات ناشران فعال در حوزه کودک و نوجوان چیست و برای رفع این مشکلات مسئولان دولتی باید چه کار کنند؟


عبارت ناشران فعال برای من نامفهوم است . گویا منظورتان  ناشر منفعل است ؛ ناشری که ابتکار عمل نداشته باشد ، چشم به کمک های دولت دارد و درنتیجه ناگزیر است فعالیت های خود را با  خواست مراکز دولتی همسو کند . این گونه ناشران را هم باید شبه دولتی قلمداد کرد.


 در گذشته جشنواره هایی از سوی کانون پرورش فکری برگزار می شد ، آیا این جشنواره ها مثل جشنواره "آیش" موثر بود و اگر موثر بود چرا تداوم نداشت؟


 آیش  نشریه ای بود که دردهه  70 منتشر می شد  و نشریه جالبی بود . خیلی ها که امروز در  کار های فرهنگی فعالیت می کنند گفته اند که خوانندگان این نشریه بوده اند . ما اعضای با ذوق کانون پرورش فکری را در اردوهایی جمع می کردیم و برای آنان کلاس می گذاشتیم . اوایل انقلاب وقتی وارد کانون پرورش فکری کودکان شدم ، پیشنهاد چاپ مجله ای را  به آقای ارگانی که در آن موقع مدیر انتشارات کانون بود دادم  .جلسات این مجله نخست با نام توکا برگزار می شد  . جلسه های بعدی توکا بود  که برای اولین بار شکوه قاسم نیا و جعفر ابراهیمی را دیدم . آنها را  وحید نیکخواه آزاد به جلسه دعوت کرده بود. دراین جلسه ها کسان دیگری هم می آمدند که نام توکا را طاغوتی می پنداشتند تا آن که مجله به نام شکوفه  توحید تغییر نام داد و بعد هم ادامه نیافت . اما من  در زمان مدیریت مهندس حمید ندیمی ، دوباره موضوع نشریه را به میان کشیدم و پذیرفته شد . آن زمان من  و گروهی از نویسندگان و شاعران به مناطق جنگی رفته بودیم . مصطفی رحماندوست هم بود خاطرات جنگ بچه ها را جمع آوری  می کردیم . بعد ها من این  خاطره های دردناک بچه ها را در کانون سروسامان دادم  و بدون نام خودم به چاپ رساندم ."خاطرات جنگ" 5 جلد بود همین طور جنگی به نام" جنگ جنگ" و... هنوز هم خیلی ها نمی دانند این کتاب ها را چه کسی و با چه دشواری هایی به چاپ رسانده است . بگذریم در کنار این کتاب ها نشریه توکا را  هم تا سه شماره آماده کرده بودم که دوست عزیزم آقای جعفر ابراهیمی از وزارت دارایی به انتشارات کانون انتقالی گرفت و قرار شد با نشریه  توکا همکاری کند. با وجود این که من رسما سردبیر مجله بودم و سه شماره هم آماده کرده بودم ، متوجه شدم جعفر ابراهیمی را به سردبیری برگزیده اند . جالب اینجاست که این موضوع را به من اطلاع هم ندادند .طبیعی است که ناخرسند شدم ؛ چون نشان می داد  مدیریت کانون با طرز تفکر من مشکل دارند.  بعد ها هم من به سبب همین پرهیز از مسائل سیاسی ترجیح دادم در کانون  تنها به عنوان کارشناس ادبیات کودک بمانم و مسئولیتی را نپذیرم . الان که بر می گردم و مرور می کنم از نتیجه  کارهایم راضی هستم . من همیشه آنچه را که دلم خواسته کرده ام بی هیچ ملاحظه ای. من و جعفر ابراهیمی  سال ها با هم همکاری کردیم و به رغم تفاوت های اندیشه مان توانستیم تاثیرات مثبتی در محیط کار خود داشته باشیم . تا به حال دوستی ما ادامه یافته و چیزی که پیوند ما را طی این همه سال نگه داشته است ، بی گمان شعر کودک است .
نوشته شده توسط شعبانی در 10:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390

از سایت کانون پرورش کودکان و نو جوانان

 

اسدالله شعبانی؛ کتاب‌های نایاب را دوباره چاپ کنید

اسدالله شعبانی معتقد است کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بیش‌تر با ذوق و هنر، به‌‌ویژه ادبیات و شعر، سروکار دارد و باید برای فعالیت‌های فرهنگی بهای بیشتری قایل شود

به گزارش روابط عمومی کانون، وی افزود: تولید کتاب‌های اخیر در کانون نشان ‌می‌دهد که گرایش به سمت انتشار کتاب‌های آموزشی، علمی و ترجمه زیاد شده است.
شعبانی که میهمان غرفه‌ی کانون در بیست و چهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران بود درباره‌ی کتاب‌های کانون پرورش فکری گفت: کیفیتِ چاپ، صحافی و صفحه‌آرایی کتاب‌های جدید کانون پرورش فکری بهتر شده، امّا متن‌های آن‌ها بهترین نیست. کتاب‌های غیرادبیاتی زیادی از سوی کانون منتشر می‌شود، درحالی‌که کانون باید بیش‌تر به امور ذوقی بپردازد. برخی از کتاب‌هایی که چاپ می‌شود خالی از ذوق و دل‌بستگی‌های ادبی‌ست. به‌نظر من، گاهی حاشیه بر متن پیروز می‌شود و با انبوهی از کتاب‌های متفرقه روبه‌رو هستیم که از سوی کانون چاپ شده‌اند.
وی ادامه داد: برخلاف گذشته، کانون کتاب‌های کم‌تری برای خردسالان منتشر می‌کند، درحالی‌که به‌نظر من باید برای این قشر بیش‌تر برنامه‌ریزی کرد. کانون در این زمینه عقب‌نشینی کرده و به کتاب‌های علمی و یا کتاب‌هایی برای بزرگسالان می‌پردازد. امّا این وظیفه‌ی کانون نیست.
شاعر کتاب «ساز شاخه‌ها» گفت: مشکل دیگر این است که کتاب‌های کانون تجدید چاپ نمی‌شود. به عنوان مثال من نزدیک به بیست کتاب نایاب دارم که مدت‌هاست وعده‌ی چاپ آن‌ها را داده‌اند، ولی هنوز خبری نشده است. نمی‌دانم کانون چه‌گونه این خلاء را پُر خواهد کرد؟ به‌نظرمن، کتاب‌ها باید به قاعده، تجدیدچاپ شوند تا حقوق مادی و حقوق معنوی نویسنده و حقوق کودکان و نوجوانان ضایع نشود. و بچه‌ها هم به کتاب‌های دوست‌داشتنی‌شان دسترسی پیدا کنند. من به‌عنوان نویسنده دلم می‌خواهد کتابم توی بازار باشد. کتاب‌هایی که باید تجدیدچاپ شوند، کتاب‌هایی هستند که بچّه‌ها آن‌ها را دوست داشتند و خریده‌اند و حالا تمام شده است. برخی از کتاب‌ها دوباره هم تجدیدچاپ شده بود و تیراژ بالایی داشت.
شعبانی افزود: از کانون پرورش فکری انتظار می‌رود که برای تجدیدچاپ کتاب‌های نایاب تمهیدی بیندیشد.
شعبانی با مثبت ارزیابی کردن فعالیت‌های کانون در زمینه‌ی چاپ و انتشار کتاب، گفت: کانون پرورش فکری شعر و قصّه چاپ کرده، و معیارهای خوبی را برای انتخاب درنظرگرفته، و به نویسنده‌های تازه‌کار نیز توجه شده است. حداقل‌های لازم رعایت شده و از نظر گرافیک و تصویرسازی نیز وضعیت کتاب‌ها بهتر شده است، البته ایراد و اشکال‌هایی نیز وجود دارد. گاهی، کانون آن‌قدر به حاشیه توجه کرده که متن فراموش شده است.
نویسنده‌ی «قصّه‌ی الاغه و کلاغه»، با اشاره به وضعیتِ نامناسب تصویرگری در بعضی از کتاب‌های کودک، بیان کرد: کتاب برای خواندنِ بچّه‌ها چاپ می‌شود، امّا در هیأتی ارایه می‌شود که برای بچه‌ها جذاب نیست. تصویرگری‌های کج و کوله روال شده است و این‌طور به‌نظر می‌رسد که مطالب کتاب فقط برای پُرکردن جای خالی است. زمینه‌ی سفید با حروف سیاه برای چشم بچّه‌ها مفید است، ولی فانتزی در تصویرگری‌های
امروزی به‌گونه‌ای‌ست که آدم متوجه نمی‌شود متن برای خواندن است و فکر می‌کند متن جزیی از تصویرسازی است.
وی ادامه داد: به‌نظر من کتاب‌ها باید از نظر گرافیکی، حجم و قطع کتاب و متن کودکانه باشند. بهتر است زودتر چاره‌اندیشی شود و این خلاء‌ها را بیش‌تر از این به حال خود رها نکنند.
نوشته شده توسط شعبانی در 10:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم اردیبهشت 1390

سه شعر کودک از کتاب "ترانه های میهنی من" که هنوز چاپ نشده است

الوند زیبا

الوند زیبا

یک رشته کوه است

هم مهربان است

هم با شکوه است

یک گنجنامه

در سینه دارد

در چشمه هایش

آیینه دارد

با تاج خورشید

با برف انبوه

زال زر است این

یا قله ی کوه؟!




کوه دنا

دنا دنا چه کوهی

چه کوه با شکوهی

محکم و سفت و سختی

پر از گل و درختی

ساز داری، آواز داری

باغِ گلِ ناز داری

چه آب و آبشاری

چشمه و چشمه ساری

ایل داری و کوچ داری

گله داری، قوچ داری

ساده و با صفایی

کوه قشنگ مایی


دماوند

قله ی کوهی

چه با شکوهی

به شکل مشتی

مشت درشتی

لانه ی سیمرغ

خانه ی زالی

خرم و سبزی

مثل شمالی

بلند و د.وری

همیشه روشن

مشعل نوری

به بام میهن

تو باش و ضحاک

همیشه دربند

تو مشت مایی

توای دماوند...

سه شعر خردسال از کتاب خرمن شعر خردسالان چاپ نشر توکا :

خال من

تو صورت من

یه دونه خاله

این خال کوچک

خیلی خوشحاله

چون همه اول

اونو می بینن

میگن که اینه

نشونه ی من

گل های خونه

تو خونه ی ما

گل هایی زیباست

یکی شون مامان

یکی شون باباست

یکی خواهرم

یکی داداشم

من دلم می خواد

شاپرک باشم

دده یی

لینگا لینگا دده یی

هاپو پیشی ببعی

قدقدقد، جاجا، جوجو

قوقولی قو، بق بقو

بابا، تاتی قاقایی

مامان، مه مه لالایی!

سه شعر برای نوجوانان از کتاب یک نفر رد شد از کنار دلم چاپ شده از نشر توکا:

  1. عشق ما

دوستت دارم ولی

از تو پنهان می کنم

من نمی دانم چرا

این چنین خود را پریشان می کنم

من نمی دانم چرا

با تو از احساس گفتن مشکل است

گرچه می گویند مردم از قدیم

عاشقی کار دل است

کاش می شد عشق ما

بیمی از احساس آزادی نداشت

کاش می شد دست تو

عشق خود را توی دستم می گذاشت

  1. تنگ بلور

روزی از روز های آخر سال

جنبش خاک و گردش پر و بال...

همه دنبال سال نو بودند

مثل من در بدو بدو بودند

ناگهان كوك شد سه تار دلم

یک نفر رد شد از کنار دلم

تنگی از آب و آسمان در دست

یکی آن را به سنگ کینه شکست

کاش تنگ بلور نشکن بود

ماهی قرمزش دل من بود

  • با دلی از دریا

چشمه ای باش و برو

برو هر جا که دلت خواست بگرد

زندگی کن همه با هر که دلت می خواهد.

ولی از یاد مبر

اگر از آن همه، دلتنگ شدی

باز برگرد و بیا

یک نفر منتظر است

که به راهت دل و جان سوخته است

با دلی از دریا

چشم بر آمدنت دوخته است.

نوشته شده توسط شعبانی در 14:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم اردیبهشت 1390

مصاحبه ای برای خانه ی شاعران

 

-وضعیت شعر کودک را چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ: در حال حاضر مثل همه امور فرهنگی با بحران مخاطب رو به رو هستیم. هر چند که وضع شعر کودک نسبت به شعر بزرگسالان بهتر است و کتاب هایی  با تیراژ پایین انتشار می یابد با این حال باید گفت گریز مخاطبان از کتاب و کتابخوانی تاثیر خود راگذاشته و اگر خانواده ها به کتاب شعر توجه  می کنند  به این سبب نیست که می خواهند ئوق  و پسند هنری و ادبی فرزندان خود را پرورش بدهند بلکه به جهت این است که می خواهند ضمن سرگرم کردن بچه ها دانستنی های آنان را گسترش بدهند در واقع باید گفت این رویکرد تحمیل شده به بیشتر خانواده ها همان رویکرد عوامانه و سطحی است که 50 سال است گریبان ما را گرفته است و رها نمی کند این رویکرد عوامانه توسط نظام آموزشی کشور محافظت می شود چرا که در این نظام آموزشی هنر و ادبیات جایگاهی ندارد آنچه مهم است صرفا آموزش است آن هم آموزش هایی  گاه غیرضروری. از این روی می توان گفت هنر و ادبیات در نظام آموزشی ما محمل و ابزاری برای آموزش است در نتیجه خانواده ها نیز ناگزیراز زیبایی شناسی هنر و ادبیات دور مانده و اصولا با ادبیات ویژه کودکان چندان آشنایی ندارند

 

2-وضعیت فعلی نشر کتاب های شعر را چگونه می بینید؟

پاسخ:از کتاب های درسی  و کمک درسی که بگذریم شمارگا ن کتاب شعر کودک به ندرت به 10000 نسخه  می رسد.در صورتی که در  دهه ی 70 برخی از کتاب های شعر کودکان تا 100 هزاز  نسحه  هم می رسید و بار ها  و بار ها هم این کتاب ها تجدید چاپ می شد متاسفانه همین 10000 نسخه هم کهمی گویم  متعلق به ناشران دولتی است و گرنه ناشران بخش خصوصی معمولا  از شمارگان2000-  5000فراتر نمی روند.

3-وضعیت بازار کتاب های کودک و نوجوان بهتر از کتاب های بزرگسالان است.ناشران و شاعران برای جذب بیشت رکودکان به شعر،تا چه حد باید ذائقه مخاطبان خود را مدنظر داشته باشند؟

پاسخ:وقتی جامعه  دچار عدم تعادل می شود در همه عرصه ها  به خصوص در  پهنه ی فرهنگ نا به سامانی ها چشمگیر می شود در شرایط نا به سامان هم هیچ کس نمی تواند نتیجه ی مورد نظر خود را به دست آورد. من همواره گفته ام یکی از علل و اسباب نا به سامانی در عرصه ی کتاب دخالت دولت ها  در این امور است . لازمه ی  انتشار کتاب و به تبع آن جذب مخاطب رقابت آزاد است.  در صورتی که دولت با با مهار ناشر و نویسنده این رقابت را از بین برده است اصولا چرا باید دولت خودش ناشز باشد ؟ وقتی ناشر دولتی داریم  ناشر خصوصی چگونه می تواند با او رقابت کند؟ چه تضمینی وجود دارد که ناشر دولتی گزینشی و بر خلاف ذایقه ی عمومی جامعه کتاب تولید نکند؟  چرا باید دولت  تنها به نوعی از تولیدی های ناشران توجه کند؟ این کار ها  یاد آور حکایت سعدی است که می گوید: سنگ را بسته و سگ را گشوده اند ..آن وقت می گویند چرا مردم  کتاب نمی خوانند پرسش من از شما این است که در این شرایط نا به سامان اصلا چرا باید مردم کتاب بخوانند؟ مگر کتاب در این جامعه  در مسیر رشد اجتماعی آنان قرار گرفته است ؟ برای نمونه چند نفر را در پیرامون خود سراغ داریم که با کتاب زیسته اند و به حال خود نگریسته اند!

4-با توجه به این که خودتان هم شاعر و هم ناشر هستید،وضعیت نشر کتاب های شعر در بخش خصوصی و دولتی را چطور می بینید؟ اگر قرار باشد که مقایسه ای داشته باشیم، این وضعیت را چگونه ارزیابی می کنید؟

پاسخ: من در حال حاظر ناشر نیستم.نشر برای من تفنن است در حالی که ناشر باید حرفه ای باشد. با این حالخیلی خوش شانس هستم که همچنان کتاب هیم را بچه ها می پسندند ناشران دولتی و خصوصی مرتب به من لطف دارند کتاب هایم را چاپ می کنند اما مشگل من با ناشرانی است که وقتی کتاب هایم نایاب می شوند ناشران اقدام به تجدید چاپ نمی کنند.در صورتی که طبق قرار داد های فی مابین  باید این کار را انجام بدهند برای مثال در انتشارات مدرسه متعلق به آموزش و پرورش ده ها سال است که نزدیک به 6 عنواناز جمله کتاب جشن جوانه ها و چراغ شکوفه ها نایاب است اما هر بار به من وعده ی تجدید چاپ می دهند ولی دروغ می گویند در همین کانون پرورش فکری کودکان بیشتر کتاب های من که نزدیک به 10- 15 عنوان نایاب است بیشتر این کتاب ها در چاپ نخست با تیراژ 50 هزار نسخه چاپ و تجدید چالپ می شد اما الان یک نسخه هم از آن ها ندارم هر بار کلی نامه نگاری می کنم و به من وعده ی تجدید چاپ می دهند اما این اتفاق نمی افتد حال  که ناشران دولتی چنین می کنند  دیگر ازناشران خصوصی چه توقعی می توانم داشته باشم؟ می گویند در ینگه دنیا  هستند نویسندگانی که با یکی دو اثر زندگیشان تامین  می شود در حالی که ازصاحب این قلم تا کنون نزدیک به 350 عنوان کتاب  توسط ناشرا مختاف به چاپ رسیده و از این میان150-160 عنوان قراردادشان درصد پشت جلدی است و اگر ناشران محترم در طول سال تنها 10 تا از این آثار را هم تجدید چاپ می کردند من دیگر غم نان نداشتم!

5- از نظر کیفی چه تفاوتی میان آثار منتشره ناشران دولتی و خصوصی وجود دارد؟

پاسخ: ناشر  خصوصی به بازار فکر می کند ضمن این که قلمرو فعالیت خود را مشخص کرده می کوشد به نیاز های  مطالعاتی مردم جامعه اش پاسخ بگوید در صورتی که ناشر دولتی دغدغه های دیگری  دارد ناشر دولتی همسو با سیاست های فرهنگی دولت  و با  استفاده از بودجه ی دولتی می کوشد جامعه را به سمتی که دولت می خواهد رهنمون شود بنا بر این همه آنچه که تولید می کند  همانی نیست که مردم می خواهند همانی است که دولت می خواهد  در نتیجه ناشر دولتی که گزینشی عمل می کند هممیدان رقابت را از ناشران می گیرد و هم به تولید انبوه کالا هایی روی می آورد که ممکن است مردم پس بزنند  این فرایند نرخ مطالعه را پایین آورده و جامعه از کتاب های نا خواسته اشباع می شود. حال ممکن است ناشر دولتی کتاب های خوبی هم  منتشر کند  امانمی تواند طیف های وسیعی از مخاطبان را با خود همراه کند در این شرایط است که کتاب های مبتذل هم بازار پیدا می کند دولت هم با اهرم هایی در صدد جلوگیری از این نوع آثار بر می آید اما نمی تواند کاری از پیش ببرد وچه بسا خود به این جریان انحرافی دامن می زند.

6-مشکلات ناشرانفعال در حوزه کودک و نوجوان چیست؟و برای برطرف کردن این مشکلات مسئولان دولتی باید چه کار کنند؟

پاسخ: عبارت ناشر انفعال برای من نامفهوم است گویا منظورتان  ناشر منفعل است ناشری که ابتکار عمل نداشته باشد چشم به کمک های دولت دارد و درنتیجه ناگزیر است فعالیت های خود را با  خواست مراکز دولتی همسو کند این گونه ناشران را هم باید شبه دولتی قلمداد کرد.

7-در گذشته جشنواره هایی توسط کانون پرورش فکری برگزار می شد، آیا این جشنواره ها مثل جشنواره "آیش" موثر بود و اگر موثر بود چرا تداوم نداشت؟

پاسخ: آیش یک نشریه بود که دردهه ی 70 در می آمدنشریه ی جالبی بود خیلی ها که امروز در  کار های فرهنگی  می کوشند گفته اند که خواننرگان این نشریه بوده اند ما اعضای با ذوق کانون پرورش فکری را در اردوهایی جمع می کردیم و برای آنان کلاس می گذاشتیم قصه ی درازی دارد این آیش.در آغاز انقلاب وقتی وارد کانون پرورش فکری کودکان شدم پیشنهاد  مجله ای را  به جناب ارگانی که در آن موقع مدیر انتشارات کانون بود دادم جلسات این مجله نخست با نام توکا برگزار می شد در چندمین جلسه ی توکا بود  کهبرای اولین بار شکوه قاسم نیا و جعفر ابراهیمی را دیدم این ها را  وحید نیکخواه آزاد به جلسه دعوت کرده بود.دراین جلسه ها کسان دیگری هم می آمدند که نام توکا را طاغوتی می پنداشتند تا آنکه مجله به نام شکوفه ی توحید تغییر نام پیدا کرد و بعد هم ادامه نیافت اما من  در زمان مدیریت مهندس حمید ندیمی دوباره موضوع نشریه را به میان کشیدم پذیرفته شد آن زمان من  و گروهی از نویسنگان و شاعران به مناطق جنگی رفته بودیم  مصطفی رحماندوست هم بود خاطرات جنگ بچه ها را جمع آوری  می کردیم بعد ها من این  خاطره های دردناک بچه ها را در کانون سروسامان داده  و بدون نام خودم به چاپ رساندم "خاطرات جنگ" 5 جلد بود همینطور جنگی به نام" جنگ جنگ" و... هنز هم خیلی ها نمی دانند این کتاب ها را چه کسی و با چه دشواری هایی به چاپ رسانده است بگذریم در کنار این کتاب ها نشریه توکا را  هم تا سه شماره آماده کرده بودم که دوست عزیزم آقای جعفر ابراهیمی از وزارت دارایی به انتشارات کانون منتقل شدو قرار شد با نشریه ی توکا همکاری کند.با وجود این که من رسما سردبیر مجله بودم و سه شماره هم آماده کرده بودم متوجه شدم جعفر ابراهیمی را به سردبیری برگزیده اند جالب اینجاست که این موضوع را بهمن اطلاع هم ندادند طبیعی است که ناخرسند شدم چون نشان می داد که مدیریت کانون با طرز تفکر من مشکل دارند حال آنکه ابراهیمی ریش و صبغه ی مذهبی داشت که در آن موقع خیلی مهم بود و شاید چیزهایی دیگر هم در میان بود اما به هر حال من نه قهر کردم و نه حتی به روی خودم آوردم در حاشیه کمک کردم تا مجله با نام آیش  در آمد ابراهیمی خودش می داند که در این کار خیلی کمکش کردم بعد ها متوجه شدم  حذف من از سردبیری یک مجله ی دولتی کار درستی بوده است من مطلقا اهل سرمقاله نویسی آن هم برای یک مجله ی دولتی نبودم. و بی تردید بعدا مشکل پیدا می کردم در صورتی که ابراهیمی خوب بلد بود مناسب وقایع روز حرف بزند و سیلسی نویسی کند.بعد ها هم من به سبب همین پرهیز  از مسایل سیاسی ترجیح دادم در گوشه ای از کانون  تنها به عنوان کارشناس ادبیات کودک بمانم و مسولیتی را نپذیرم کما اینکه به عللی که گفتم مسولیتی هم به من نمی دادند و می دانستند که خرابکاری می کنم! الان که بر می گردم و مرور می کنم از نتیجه  کارهایم راضی هستم من همیشه آنچه را که دلم خواسته کرده ام بی هیچ ملاحظه ای.باری علی رغم این بحث ها من در جعفر ابراهیمی یک فرد روستایی ساده دلی را یافتم که بد جنسی ها و فرصت طلبی های کودکانه اش هم نمی توانست مرا رنجیده کند ما سال ها با هم همکاری کردیم و علی رغم تفاوت های اندیشگی توانستیم تاثیرات مثبتی در محیط کار خود داشته باشیم از آن پس هم دوستی  ما ادامه یافته و چیزی که پیوند ما را  در طی این همه سال نگهداشته است بی گمان شعر کودک است که ما را همیشه به هم مربوط کرده است.

نوشته شده توسط شعبانی در 14:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390

چند روز پیش خبرنگاری  پیرامون جایگاه  فرهنگستان زبان فارسی از من پرسشی کرد که گویا چاپ نشده است بهتر دیدم در همین جا بیاورم

پرسش: آیا فرهنگستان به وظیفه خود به خوبی  عمل کرده است؟

پاسخ:

 کار فرهنگستان از بنیاد اشکال دارد اینکه ما بیاییم در برابر سیل بنیانکن دستاورد های تمدن غرب با بیل و کلنگ راهبندان کنیم بیشتر کاری  دن کیشوتی است. اصولا وظیفه ی فرهنگستان نبای صرفا ساختن چند واژه  وارایه ِفهرست آن باشد. کار اصلی  فرهنگستان  راه اندازی گروه های  تحقیقاتی در سطج کشور و گرد آوری واژگانیست که مردم می سازند و سر و سامان بخشیدن به آن به عبارتی دیگر سیقل دادن پسند عمومی جامعه در ارتباط با ساختار زبان فارسی. چرا که زبان را مردم می سازند  نه چند نفر گزینش شده هرچند علاقه مند به زبان فارسی

نوشته شده توسط شعبانی در 16:40 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم فروردین 1390

نوشته شده توسط شعبانی در 23:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم بهمن 1389



 «يك نفر، رد شد از كنار دلم» از مجموعه «عاشقانه‌هايي براي نوجوانان» از سروده‌هاي اسدالله شعباني است كه به تازگي با تصويرگري پرستو احمدي منتشر شده است .



اسدالله شعباني در مقدمه اين كتاب كه 30 شعر عاشقانه نوجوانانه را شامل مي‌شود با بيان اين كه «هركس عاشق باشد و عشق خود را پاك و پنهان نگاه دارد و در اين كار اگر بميرد، شهيد باشد» آورده است :بارها از خود پرسيده‌ام چرا نوجوانان ما از ادبياتي كه اختصاصا براي آنان توليد مي‌شود رويگردانند؟ به جاي آن‌كه شعر نوجوانانه بخوانند به شعر سپهري، فروغ، مشيري، مصدق و ... علاقه نشان مي‌دهند. در ادبيات داستاني هم ترجيح مي‌دهند بيشتر از همه رمان‌هاي عامه‌پسند مطالعه كنند؟ پاسخ اين پرسش‌ها از پيش براي همه‌ي ما – كه به گونه‌اي با ادبيات كودكان و نوجوانان سروكار داريم – روشن است. متأسفانه در چارچوب تنگ نظام آموزشي ما به برخي از نيازها از جمله نيازهاي عاطفي نوجوانان پاسخي در خور داده نمي‌شود. از بيم آن‌كه مبادا آنان به انحراف كشيده شوند، موضوع عشق و عاشقي را از كتاب‌هاي درسي و غيردرسي حذف كرده‌اند!



هيچ مطلبي را نمي‌يابيم كه به پيوندهاي دوستانه‌ي دختران و پسران پرداخته باشد حتي از طرح داستان‌هاي عاشقانه كه در بستر فرهنگ ديرينه‌ي اين مرزوبوم فراهم آمده و مبتني بر ارزش‌هاي ملي‌ست پرهيز شده است. اصولا به نظر مي‌رسد كه در نظام آموزشي كشور عشق و دلبستگي‌هاي عاطفي دختر و پسر مساوي با ابتذال قلمداد شده است. در نتيجه به حذف صورت مسأله نه تنها نتيجه‌اي حاصل نشده بلكه اين كارها زمينه را براي گرايش هرچه بيشتر نوجوانان به آثار مبتذل فراهم آورده است. پناه بردن به دنياي مجازي و آلوده شدن به عشق‌هاي اينترنتي- كه جز سرگرداني و افسردگي چيزي دربر ندارد، خود نتيجه‌ي همين بي‌توجهي متوليان امور آموزشي است.



در فرهنگ ديرينه‌ي ما عشق و دوست داشتن، با دو وجه زميني- آسماني – كه از آن به عشق پاك مي‌توان ياد كرد، - مي‌تواند همه گونه سجاياي اخلاقي از نوع فداكاري، گذشت، پايداري، پاكي و پاكدامني و حتي آزادي و آزادگي را در همه نوجوانان ما بپرورد. نظامي از زبان مجنون مي‌گويد:


جز عشق وظيفه نيست ما را

پرواي خليفه نيست ما را...

نوشته شده توسط شعبانی در 0:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389

 

چند وقت پیش خبرنگاری این پرسش هارا با من در میان گذاشت و اصرار کرد که نظر خودم را در این باره بگویم هرچند خود را  در این عرصه هاکار آشنا نمی دانم اما از دریچه چشم یک شاعر آن هم شاعر کودک چیزهایی گفتم. تا نظر دوستان و دوستاران کودکان این مرز و بوم چه باشد

بهارچه خوب گفته است: فغان زجغد جنگ و مرغوای او

                                          که تا ابد بریده باد نای او

هنوز منظره شوم موشکباران مدرسه ای در هویزه پیش چشمانم هست دور تا دور تپه ای سیم خاردار کشیده بودند امکان بیرون آوردن کودکان فرومانده درآوار فراهم نبود گمان می رفت که هنوزبعضی از آنان زنده باشند همه مستاصل به آن تپه ی ویرانه نگاه می کردیم و از این درماندگی خویش شرمزده بودیم

روز بعد درمراسمی که در سالن ارشاد اهواز برگزار شده بود من احساساتی شده و فریاد کشیدم و گفتم :جنگ را تمام کنید من دوست ندارم لبخند کودکان در زیر آوار مدفون شود...

هنوز و همیشه بر این باورم که جغد جنگ شوم است و جز ویرانی چیزی در بر ندارد. خدا وند به آدمی خرد و دانش داده است تا آن را برای رسیدن به زندگی بهتر و رستگاری به کار ببندد. جنگ و دعوا و خشم و خروش و کار برد زور تنها زمانی به کار می افتد که آدمی خرد خود را از دست داده باشد:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر  اندیشه بر نگذرد

*******************

خرد افسر شهریاران بود

خرد زیور نامداران بود

*******************

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

 

گفت و گو: زهره حیدری شاهی سرایی
 

آقای شعبانی، ادبیات دفاع مقدس از نظر شما چیست و چگونه باید در ادبیات کودک و نوجوان نمود یابد؟
اگرمنظور از ادبیات دفاع مقدس ادبیاتی باشد برای پاسداری از مرز و بوم و آرمان و عقیده، بسیار ارزشمند است و در طول تاریخ هم هر انسانی از آرمان ها و عقاید خود به گونه ای پاسداری کرده و خصوصا در تاریخ ایران و ادبیات کهنسال ایران نمادهای بسیاری در عرصه های ملی و دینی داشته ایم. مثلا در عرصه ی حماسی و ملی «بستور» فرزند زریر لباس رزم پدرش را می پوشد و به جنگ توران می رود و انتقام پدرش را می گیرد. ما قهرمانان دینی هم داشته ایم. مثل زید و علی اکبر. کسانی هستند که در قلمرو ادبیات دینی می توان از آن ها نمونه هایی آفرید. 
اما من اعتقاد ندارم که بستور یا فرزند دلیر امروز شمشیر بردارد و به خون خواهی پدر برود. من می گویم در موارد زیادی باید بار فکری را در ادبیات حماسی یا دفاع مقدس تغییر داد. فرزند دلیر بهتر است راه دیگری را انتخاب کند. راهی که نیازمند خشونت و جنگ نباشد. البته مردم وقتی ندانند چه راهی را باید انتخاب کنند دچار سردرگمی می شوند. راهی که من پیشنهاد می کنم راه ادب و فرهنگ و هنر است نه راه خشونت و جنگ. یک ادیب ابزار کارش روشن است. ما باید به مسیری برویم که مردم جهان را با خود دوست کنیم نه این که آن ها را به مبارزه بطلبیم. اگر هم مبارزه ای هست، مبارزه در عرصه ی فرهنگ و قلم و هنر است.

اکنون که چند سالی است از دفاع مقدس گذشته، لزوم بازگویی اتفاقات دفاع مقدس برای نوجوانان در چیست و آن ها چرا باید ادبیات دفاع مقدس داشته باشند؟
الان الگوهای حماسی و دینی ما باید در برابر تهاجم هراس آور فرهنگی باز سازی و باز آفرینی شوند و نقاط ضعف خود را پیدا کنند و در رفع آن بکوشند و نقاط قوت شان را قوی تر کنند. ما باید به نوجوانان مان شناخت بدهیم که به خاطر این که از غافله عقب بودیم، خیلی ها موفق شدند بین ما نفوذ کنند و اختلاف دینی و فرهنگی ایجاد کنند و ما را به مصرف کننده ی محصولات خود تبدیل کنند و فرصتی پیدا کردند تا ما را به جنگ داخلی و جنگ با همسایگانمان بکشانند. ما باید خودمان را با عقل و خرد قوی کنیم، ضعف هایمان را شناسایی و برطرف کنیم و نقاط قوت مان را بیشتر کنیم و با داد و قال و مراسم و تشریفات نمی شود به این جا رسید.

شما به عنوان یک نویسنده و شاعر چگونه با تهاجم فرهنگی برخورد می کنید؟
من مسئول تبلیغات نیستم. من بعنوان یک شاعر پیامم به دنیا پیام دوستی است. من زمانی به دفاع برمی خیزم که کسی مرا و کشور من را بی فرهنگ قلمداد کند. اگر آن ها به من حمله کردند و گفتند تو بی فرهنگی من باید ثابت کنم که بی فرهنگ نیستم و حافظ و سعدی و مولانا را پشت سر خودم دارم. حالا اگر آن ها خواستند به کشور من حمله ی نظامی کنند دیگر سربازان مملکت من جلوی آن ها می ایستند. 
متاسفانه خیلی ها هستند که ادعای علم و خرد دارند و به حافظ و فردوسی و به پیشینه ی خودمان حمله می کنند آنوقت وقتی جوان ها می بینند که هویت ملی شان آسیب دیده و از خود چیزی ندارند، به راحتی مورد تهاجم فرهنگی قرار می گیرند.

آیا الگو ها در ادبیات حماسی یا ادبیات دفاع مقدس ما مناسب هستند و بر کودکان و نوجوانان ما تاثیر گذارند؟
همان طور که گفتم ادبیات حماسی یا دفاع مقدس باید با الگو سازی درست همراه باشد. الگوهایی که نمی خواهند دنیا را ویران کنند بلکه می خواهند دنیا را بسازند و به نظر من با فعالیت های علمی و فرهنگی و هنری می توان به آنجا رسید. دشمن یک دانش آموز جهل و عقب ماندگی است نه فلان کشور پیشرفته.
باید به نوجوان گفت این نیروی اهریمنی که دشمنان بدست آورده اند از جهل ماست. اگر یک دانش آموز در حوزه ی درس و دانشگاه خودش موفق باشد بزرگترین ضربه را به دشمن خودش که جهل است، زده است. پس دفاع مقدس در درجه اول دفاع از خودمان در برابر خودمان است. نباید بگذاریم بخش جهل خودمان بر ما غالب شود تا بتوانیم آینده ی بهتری بسازیم.  آینده ی بهتر با ناسزا گفتن و توپ و تفنگ و جنگ ساخته نمی شود، بلکه با درک و دریافت و رسیدن به حق و حقوق فردی و جمعی و دفاع از ارزش ها و آرمان هایی که برایمان شکوه و جلال آفریده اند می توانیم دنیای بهتری بسازیم. فحش دادن به این کشور و آن کشور مشکل را حل نمی کند بلکه نوجوان ما را کینه توز بار می آورد و چه بسا ممکن است بر علیه خودمان هم اقدام کند. 
اگر الگوها ایده آلیستی باشند، کودکان را از خود دور می کنند. نگاه مقدس مابانه به واقعیت های اجتماعی، کودک و نوجوان را گمراه می کند. هر کودکی باید احساس کند که با همه ی ضعف ها و خطاهایش می تواند قهرمان هم بشود.

مسئله جنگ و دفاع مقدس از چه گروه سنی باید وارد ادبیات کودک و نوجوان شود؟
بازگو کردن مسئله ی جنگ و جبهه و خون و کشتار خردسالان را می ترساند و تاثیر مناسبی بر آن ها ندارد. به عقیده ی من وقتی کودکان مرحله ی آموزش ابتدایی را پشت سر می گذارند و به راهنمایی می رسند باید به آن ها گفت که در تاریخ کشورشان چه اتفاقاتی افتاده است و راه حل برای جلوگیری از جنگ و خشونت چیست نه اینکه به آن ها بگوییم که تفنگ بردارند و بروند جنگ. با مسئله ی جنگ باید رئالیستی برخورد کرد و از واقعیت های آن حرف زد و راه حل ها را برای جلوگیری از جنگ و خونریزی پیش رو یشان گذاشت.

نوشته شده توسط شعبانی در 13:54 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم آذر 1389

 

 

گپی با اسدالله شعبانی، شاعر کودک و نوجوان

 

"آن" خود را در دنیای بچه‌ها یافتم

  

 شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۴۱  سایت برنا لیلا باقری

گفتندیافت می‌نشود جسته‌ایم ما/ گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست، من دنبال "آن" خود می‌گشتم و "آن"خود را در دنیای بچه‌ها یافتم و علاقه‌مند شدم کارمند کانون شوم و بعد سر و کارم با بچه‌ها افتاد و آموختم باید برایشان مطلب بنویسم.

"اسدالله شعبانی" شاعر کودک و نوجوان است و خوش ذوق. شاهدش هم کتاب‌های فراوانی که تالیف کرده و البته وقتی برای گفتگو با او به محل کارش در دفتر نشر توکا می‎رویم بیشتر به ذوق سرشار این هنرمند خوب کشورمان پی‎ می‌برم. وقتی که از کودکی‌ها و خاطرات شیرین و جالب خود می‌گوید و از طبیعتی که در دامن آن زیسته و آنقدر این طبیعت با روح او پیوند خورده که هنوز هم می‌توان روح کودکانه را در او دید، بیشتر به چرایی شاعر کودک شدن او پی می‌بریم.
 
البته می‌گوید بچه‌گی نکرده و همه‌اش در عوالم بزرگان سیر کرده است. آن‌هم با آن تیپ کتاب‌هایی که می‌خوانده؛ از غرش طوفان الکساندر دوما تا آثار سارتر، کامو، هدایت، کافکا و تئاتر پوچی! ادبیات کهن را هم عاشقش بوده؛ فردوسی، حافظ، سعدی. خیام را حفظ بوده. فکر کنید که او المعجم فی معاییر اشعار العجم را در نوجوانی خوانده و بعدها دیده در دانشگاه تدریس می‌کنند و دانشجویان همه‌اش نق می‌زنند. از یک‌سو عروض می‌خوانده از سوی دیگر فلسفه هگل! دنبال فارابی بوده و موسیقی کبیر  را گیر نمی‌آورده و حرص می‌خورده. تاریخ فلسفه غرب می‌خوانده. خاقانی می‌خوانده. شوپنهاور می‌خوانده تا ببیند شباهت تفکریش با ابوعلای معری و خیام در کجاهاست!

خلاصه کار به جایی می‌رسد که یک مدت در نوجوانی‌ها فکر می‌کرده بایزید بسطامی است! لباس مندرس می‌پوشیده و می‌گفته من پشمینه پوشم... شعبانی عاشق حیوانات هم بوده. یک بار هم یک بچه گرگ را از صحرا با خود می‌آورد  تا اهلی کند و کلی هم دوستش داشته. 

می‌پرسم چرا گرگ و می‌گوید: "روباه و خرگوش هم داشتم. الاغی پرورش داده بودم که می‌توانست روی پاهایش بایستد و آب نبات هم می‌خورد. به‌ش یاد داده بودم کوزه آب را با دندانش بگیرد بالا و قُل قُل بخورد. گرگ را با خودم می‌بردم صحرا و ماهی می‌گرفتم و می‌انداختم هوا. باید جست می‌زد تا بگیرد و بخوردش. الاغ سواری می‌کردیم و می‌گفتیم هر الاغی جلو بزند شاه است. نمی‌دانستیم شاه کیست. فقط می‌دانستیم  شاه آدم مهم و قوی است. یک روز که الاغ من از همه جلوتر زد داد زدم الاغ من شاهِ... یکهو دیدم یکی از عقب، گوشم را گرفت. دیدم یک ژاندارم است و تفنگ هم دارد. خیلی ترسیدم. گفت ببریدش. مرا بردند پیش کدخدا و پدرم آمد و ‌... گفتم به تو چه ربطی دارد(؟) من الاغم را گفتم. گفت حالا می‌فهمی. پدرم هرچه التماس کرد که بچه‌ است و نمی‌داند شاه کیست. گفت: نه! به اعلا حضرت توهین کرده. خلاصه مرا بردند و برای اولین بار تجربه تلخ دیکتاتوری را آنجا چشیدم." و همین‌ها عاقبت شاعرش می‌کند. 

چرا این تیپ کتاب‌ها را می‌خواندید؟
 عاشق خواندن بودم و بی‌محابا هر کتابی را می‌خواندم. در تمام کودکی‌ام یک شعر یا داستان ویژه ی کودک نخوانده بودم. تازه زمانی که در آموزش و پرورش کار کردم، فهمیدم محمود کیانوش و پروین دولت آبادی و عباس یمینی‌شریف هست و مجلاتی و پیکی. این‌ها تاثیری در زندگی کودکی من نداشتند. شاید به این برمی‌گردد که قبل از اینکه به مدرسه بروم به مکتب خانه رفته بودم و قرآن حفظ می‌کردم و پای منبر می‌نشستم. شکیات حفظ می‌کردم و این کارهایی بود که بزرگترها انجام می‌دادند. برای همین یکدفعه پریدم به دوره جوانی و این در احساس و اندوخته‌های علمی و فرهنگی و آرمان‌ها و ایده‌ها اثر می‌گذارد. دوره‌ای از نوجوانی‌ام بیشتر از آنکه با مردم و جامعه در ارتباط باشم با کتاب و مطالعه سفر می‌کردم. برای همین آدمی ذهن‌گرا شده بودم. وقتی صحبت می‌کردم گاهی مخطبان به علت ادبیاتی که داشتم حرف‌هایم را متوجه نمی‌شدند. 

از چه زمانی متوجه شدید می‌توانید برای کودکان کار کنید؟
از زمانی که وارد کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شدم شعرها و قصه‌هایی برای کودک و نوجوان نوشتم و در مجلات آن موقع کار شد. جزء تعداد انگشت شماری بودم که بعد از انقلاب شعر کودک را دنبال کردند. آن زمان آقای نیکخواه آزاد، یمینی‌شریف و کیانوش و... بودند. کیهان بچه‌ها در می‌آمد و آنجا با برخی از شاعران کودکا جمع می‌شدیم؛ رحماندوست و نیکخواه آزاد و جعفر ابراهیمی و.... بعد به انتشارات امیرکبیر رفتیم و گروهی تشکیل دادیم و کتاب‌های طلایی را دوباره با نام کتاب‌های شکوفه ویرایش کردیم و سر و سامان دادیم.

 البته ابتدا شعر برای بزرگسالان می‌گفتم. سال 53 خانم کتابداری بود و وقتی نوشته‌های مرا دید، علاقه‌مند شد مرا به کانون معرفی کند. مرا سوار ماشین خود کرد و به خیابان جم برد که بخشی از کانون به نام بررسی آثار در آنجا بود. دکتر قدمعلی سرامی کارهای مرا که دید و خوشش آمد.  یکی از کارهایم را در مجله پیشگام چاپ کرد. تنها شعری است که از کارهای خودم حفظم؛ مردکی بود و یکی طوطی داشت/ که چو جان سخت عزیزش می‌داشت/ قفسی داشت به سقف آویزان/ طوطیک عمر به سر برده در آن/ تا یکی روز سراسیمه و مست/ آمد و در بَر طوطی بنشست/ گفت ای مهر تو آرامش من/ مایه سرخوشی و رامش من/ وای اگر بی تو بمانم یکدم/ بگسلد تارم و پودم از هم/ من به تو انس فراوان دارم/ دوستت دارم تا جان دارم/ مرد می‌گفت و به طوطی نگران/ مرغک آهسته درآمد به زبان/ گفت ای دوست تو کم نازم کن/ راست می‌گویی اگر بازم کن...

"عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب". این تفکر برای یک نوجوان خیلی بالاست. الان هم همین تفکر را دارم. آیا دوست داشتن به منزله به دام کشیدن است. بعد شاعر دیگری به نام غادة السماء شاعر لبنانی عربی کتابی با عنوان در بند کردن رنگین کمان همین مفهوم را در شعر مدرن عاشقانه خود بیان می‌کند و می‌گوید دوست داشتن خوب است به شرطی که اسیرت نکند. اما متاسفانه ادبیات کهن ما تمام آه و ناله‌های عاشقانه شاعران برای تملک معشوق است. از این منظر اگر ادبیات کهن بررسی شود فاجعه است. این حس مالکیت در جامعه مدرن ما نیز هست؛ یعنی من تو را تا زمانی دوست دارم که در اختیار من باشی. وقتی از اختیار من خارج باشی دشمنی‌ها آغاز می‌شود. این همان بحث درک حضور دیگری است. الان برای خودم جالب است که آن موقع به این اندیشه رسیدم. 

چه شد علاقه‌مند شدید بروید کانون؟
ادبیات کهن خیلی در دوران جوانی و نوجوانی به من کمک کرد. خیلی از دور و بری‌های من در جریانات سیاسی اوایل انقلاب به بیراهه رفتند. یادم هست که گروهی کتابخوان جمع می‌شدیم و مطالعه گروهی می‌کردیم. دیدم گرایش‌های مارکسیستی دارند و خواندن برخی کتاب‌ها را منع کردند. یکی دو هفته بود گروه تشکیل داده بودیم و به من گفتند فقط باید مارکس بخوانی. گفتم نه من خواندم قبلا، خوب نیست. گفتند نه باید فقط مارکس بخوانی و سعدی و فردوسی و حافظ ممنوع است. من دیدم تک بعدی رفتن اینها جر به چاله و چاه نیست. کنار رفتم. گفتم من کودک بودم المعجم خواندم و حالا فقط مارکس بخوانم؟ شعر و ادبیات کهن خیلی به من کمک کرد و می‌گفت های و هو‌های ظاهری را جدی نگیر صدا های دیگری هم وجود دارد. با همین اندیشه‌ها توانستم بمانم اما بقیه رفتند. آنها که با حافظ و سعدی بودند از انحراف حفظ شدند. ما مدیون این ادبیات کهن و دریای فکر و اندیشه آن هستیم. مولانا مگر می‌گذارد تو منحرف شوی. 

گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ما/ گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست. من دنبال "آن" خود می‌گشتم و "آن" را در دنیای بچه‌ها یافتم. علاقه‌مند شدم کارمند کانون شوم و بعد سر و کارم با بچه‌ها افتاد و آموختم باید برایشان مطلب بنویسم. البته قبل از این هم کلیله و دمنه را برای نوجوانان منظوم کرده بودم بدون اینکه بدانم برای نوجوانان این کار را انجام دادم. در کنار تدریس و کار در کانون با همه ناشران همکاری می‌کردم و در کنار ای کارها به تالیف کتاب هم می‌پرداختم. الان تقریبا ناشری نیست که از من کاری چاپ نکرده باشد. چند سالی هم هست که نشر توکا را راه انداختم و تنهایی کتاب‌هایی را که دوست دارم در توکا چاپ می‌کنم. 

همیشه گمانم بود نوشتن برای بچه‌ها روح کودکانه  می‌خواهد! چطور توانستید با بچه‌ها ارتباط برقرار کنید و برایشان بسرایید؟ سوژه‌ها چطور به سراغ شما می‌آیند؟
پیوند محکمی با طبیعت داشتم که بسیار آفریننده و  آموزنده است. رفتن به طبیعت و فضاها و دورنماهای روشن، آفتابی که پیوسته می‌رود و می‌آید، آسمانی که بر سر ماست، گذر زمان، دریایی از رنگ و آهنگ، عطر گل‌ها و رودخانه جاری و... آدم‌ها را به اندیشیدن فرا می‌خواند. تصاویر ذخیره می‌شود و  زمینه‌های آفرینش در تو به وجود می‌آید. اگر در کودکی این‌ها را تجربه کرده باشی، تاثیری دراز مدت می گذارد. من سال‌های اندکی در روستا  و در دامن طبیعت بودم اما هنوز ذهنم از آن سالها لبریز است


لازمه شعر کودکانه گفتن کودکانه اندیشیدن نیست. کسی که شعر کودک می‌سراید باید فلسفه و اندیشه و جهان بینی داشته باشد. وقتی شعر می‌گویم به این فکر می‌کنم که او را به چه فرا می‌خوانم. به خشونت یا رعایت دیگری. 

دیدگاه جامعه و زمامداران فرهنگی را به شعر کودک چطور ارزیابی می‌کنید؟
ذهنیت حاکم در جامعه ما شعر کودک را ابزاری برای یاد دادن می‌داند. این ذهنیت کهنه و عوامانه متعلق به 70 سال پیش است و متاسفانه نظام آموزشی ما هم این ذهنیت را دارد و کارگزاران فرهنگی هم همینطور. متاسفانه این به مراکز آموزشی هم سرایت کرده و برخی از معلمان و مربیان هم همین دیدگاه را دارند. تمام تلاش ما این شده که بگوییم چیزی به اسم ادبیات کودکان وجود دارد که هیچ ربطی به یاد دادن ندارد. 

همانطور که شما از خواندن شعر حافظ فقط قصد لذت بردن دارید، کودکان هم حق دارند با شعر خود زندگی کنند و لذت ببرند. البته آنچه که عوامانه است ابزاری پنداشتن شعر و قصه کودک است. من می‌گویم  شعر کودک اول شعر است قصه ی کودک  اول قصه است بعد به سبب آن که کودک مراحل رشد خود را می گذراند این شعر و قصه در درونه و ذات خود آموزنده است  یعنی محتوای آموزشی در آن  غیر مستقیم و از طریق یک زبان هنری بیان می شود  آن قدر پنهان و هنرمندانه که مخاطب متوجه نشود.

 سرویس فرهنگ‌وهنر برنا/ گفتگو از لیلا باقری

نوشته شده توسط شعبانی در 21:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389

عمده ترين مشكل كتابها پنجمین جشنواره کتاب برتر ضعف متن بود
 
 

   
 

فرهنگی: اسدالله شعبانی گفت: کتابهای شرکت  داده شده در پنجمین جشنواره کتاب برتر از لحاظ گرافیکی قوی و از نظر متن ضعیف هستند.

اسدالله شعبانی، نویسنده و شاعر و سرداور پنجمین جشنواره کتاب برگزیده با بیان اینکه چهار کتاب در جشنواره کتاب برتر برگزیده می شوند به خبرنگار شبستان گفت: حدود هزار و 900 کتاب کودک و نوجوان منتشر شده در سال 88 در پنجمین جشنواره کتاب برتر شرکت کردند که چهار کتاب به عنوان کتاب برتر و 9 کتاب عنوان تشویقی را به خود اختصاص دادند.

وی افزود: آثار شرکت داده شده در این دوره به طور کلی آثار خوبی بودند اما واقعیت آن است که در بیشتر موارد یک مشکل وجود داشت و آن این بود كه برخي از کتابها از نظر متن ضعیف بودند اما از لحاظ گرافیکی در سطح خوبی قرار داشتند.

شعبانی تصریح کرد: مشکل متن ضعیف و گرافیک خوب شاید به دلیل نبود مشاور ناشران و یا به دلیل اینکه بیشتر ناشران حق التالیف خوبی پرداخت نمی کنند به همین دلیل بیشتر به سراغ نویسندگان تازه کار می رود که حق التالیف کمی دریافت می کنند.

وي درباره ترويج فرهنگ كتابخواني در جامعه نيز عنوان كرد: ارتقای سطح مطالعه در جامعه به این نکته بستگی دارد که ما کتاب را در مسیر رشد اجتماعی افراد قرار دهیم حال آنکه در شرایط فرهنگی امروز به گونه ای متفاوت با این مسئله رفتار شده است و کتاب در مسیر ضد رشد اجتماعی افراد قرار گرفته است

شعباني يادآور شد: امروزه افراد کتابخوان در جامعه جایگاهی که باید از نظر اجتماعی رفاهی داشته باشند، ندارند و همین امر دیگران را ترغیب می کندکه کمتر به سمت مطالعه پیش بروند و این خود از سطح مطالعه در جامعه می کاهد، پس اگر بخواهیم افراد جامعه ما کتابخوان شوند، باید کتاب درمسیر رشد اجتماعی آنها قرار گیرد و نمود های عملی این مسئله در جامعه دیده شود.

نوشته شده توسط شعبانی در 2:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389

 

  برگزيدگان «كتاب برتر كودك و نوجوان» تجليل شدند

25 آبان 1389 ساعت 12:37
برگزيدگان پنجمين دوره‌ي جشنواره‌ي كتاب برتر عصر روز دوشنبه 24 آبان‌ماه در كتاب‌خانه‌ي ملي تجليل شدند.
ايبنا نوجوان: جشنواره‌ي سالانه‌ي «كتاب برتر» از سوي انجمن فرهنگي ناشران كودك و نوجوان برگزار مي‌شود و در آن كتاب‌هاي منتشر شده‌ي حوزه‌ي كودك و نوجوان با نگاه ويژه به نقش ناشران در توليد آن‌ها، بررسي مي‌شود.

در آيين تقدير از برگزيدگان جشنوار‌ي كتاب برتر، اسدالله شعباني، شاعر كودك و نوجوان با اشاره به اين‌كه كم‌تر از 100 سال از پيدايش شعر و قصه‌ي كودك و نوجوان در ايران مي‌گذرد، گفت: در اين مدت كارهاي زيادي براي بهبود اين حوزه انجام شده؛ اما نگاه عوامانه و ابزاري به ادبيات كودك مانعي در مسير رشد آن محسوب مي‌شود كه متأسفانه همچنان در ميان خانواده‌ها، ناشران و ساير فعالان حوزه‌ي فرهنگ وجود دارد و ادبيات كودك را ابزاري براي آموزش مي‌بينند.

او افزود: براي شكل‌گيري ديدگاهي جديد در اين حوزه وظيفه‌ي فعالان اين عرصه است كه با تهيه و توليد آثاري ارزشمند در حوزه‌ي كودك اين ديدگاه ابزاري را كنار بگذارند.

شعباني در پايان صحبت‌هايش از جبار باغچه‌بان، پروين دولت‌آبادي، عباس يميني‌‌شريف و چند فعال ديگر ادبيات کشور ياد کرد و گفت: آن‌ها بزرگان ادبيات ايران بودند که راه‌هاي فراواني در ادبيات کودک گشودند.

نمايي از مراسم اهداي لوح كتاب برتر

 


نوشته شده توسط شعبانی در 1:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم مهر 1389

این نوشته را  درسایت شعر نو دیدم از بزرگواری با نام محمد حسن چگنی زاده .ایشان  لطف کرده پیرامون یکی از شعر های من سخن گفته است. تمجید های جناب چگنی  زاده بیشتر از آن که نشان دهنده ی زیبایی های شعر من باشد از مهر ادیبانه و فقیر نوازی او ست که گفته اند: هر چه از دوست می رسد نیکوست

نگاهی به شعراسدالله شعبانی /محمّدحسن چگنی زاده

نوشته شده در 12/7/1389 - 11:05 توسط محمدحسن چگنی زاده در موضوع نقد

نگاهی به شعراسدالله شعبانی /محمّدحسن چگنی زاده سلام
دوستان و همراهان عزیز
گاهی در سایت شعر نو بزرگانی از خطّه ی پهناور ادب ایران زمین، قلم می زنند که مایه ی فخر و مباهات می شود.
برخی از دوستان جوان، بدون اینکه از محضر اینان درس بگیرندو یا بر شعرشان درنگ داشته باشند، لذّت خوانش و آموزش را از دست می دهند.

این بزرگوار، اسدالله شعبانی است .شاعر و نویسنده ی حاذق و برجسته.

شعری از ایشان را در سایت شعر نو خواندم با عنوان-سياره هايمان به تباهی- مختصری بر شعر ایشان نوشته ام. امیدوارم مورد طبع ظریف این عزیز قرار بگیرد.

ابتدا شعر را با هم بخوانیم:
با اين زمين کهنه که می چرخد
می چرخیم
با راه هایی این همه نا هموار
هر چیز بر مدار خود از دست می رود
چون سهم ما
که شاخه ی لبخندیست
بی برگ
بی بهار...

تا دور می شوی
از من ـ به ناگزیر ـ
سیاره هایمان به تباهیست
آشوب را چنین
با هرچه ناشناختنی غرقه می رویم
بلوای یاخته هامان را هم
دستی نمی بریم

از ناگهان فاصله
از ناگهان به هم
نزدیک می شویم
یک لحظه در کنار هم از شوق
لبخند می زنیم
وعکس می گیریم

در گردش زمینی ما افسوس
سیاره ای درنگ نخواهد کرد
تا ما برای هم
بدرود غمگنانه ی خود را
دستی تکان دهیم
تا ساعت حضور تو در من
میزان شود به ساز گل آفتابگردانی
تا نو شود جهان
با آفتاب تازه ی انسانی...

با خواندن این شعر به دوزبان کلیدی برخورد می کنیم یکی زبانی با تصاویر و ارزش های دیداری و دیگری زبانی ملموس و کاربردی.
برخی از واژه ها و عبارات فضای شعر را چنان تحت تأثیر قرار داده است که تداعی تصاویر را دوچندان می کند.مثل "چرخش زمین کهنه"
این شعر با توجّه به نوع زبان؛ دارای روانی تصاویر است که با حسّی صمیمی ، پویا و قابل دیدن ارائه شده است.
در چهار بند این شعر یک رفت و برگشتی را می بینیم که شاعر با عبور و مرور در همین راه رنگ های ویژه ای به شعر می پاشاند که در هر نظر دیدنی تر اند.

برخی از خصوصیّات ویژه ی شعر:
- روانی تصاویر با حضور شاعر.
- زبان شاعرانه که زبانی آفرینشنگر است.
- چرخیدن زمین که می تواند موجودی تعمیم پذیر باشد در حدّ و اندازه ی انسان.
- برخی فضاهای نوستالژیک در شعر ( بازنمايی تجربه هاي زيست شده ی شاعر )
-به کارگیری عناصرزبان ، احساس ، عاطفه و تصویر و گسترش بالندگی این عناصر.
- بافت سالم جملات
- بر انگیختن عاطفه و انواع مجازها و صور خیال گوناگون و . . .


با اين زمين کهنه که می چرخد
می چرخیم
با راه هایی این همه نا هموار
هر چیز بر مدار خود از دست می رود
چون سهم ما
که شاخه ی لبخندیست
بی برگ
بی بهار...


/با اين زمين کهنه که می چرخد
می چرخیم
با راه هایی این همه نا هموار/
سادگی، برّاقی تصاویر و فضای ویژه که شاعر در زبان به کار برده است فضایی را آفریده که دارای دریافت خاصیّ از لحظه است . "زمین کهنه" این عنصر تأثیرگذار، بی هیچ اضافه گویی، وارد فضا می شود و می توان گفت فضاهای دیگر تحت تأثیر همین فضا؛ بدون پیچیدگی به حرکت در می آیند.
دو فعل –می چرخد و – می چرخیم- که مکمل هم اند و لزوماً درگیری معنا داری را در ذهن مخاطب ایجاد می کنند و با – راه هایی این همه ناهموار- حواسّ مخاطب را جمع و جور می کنند و باعث استحکام فضا و پر رنگی آن می شود.


/هر چیز بر مدار خود از دست می رود
چون سهم ما
که شاخه ی لبخندیست
بی برگ
بی بهار.../

اگر از حواشی متن بگذریم، مختصاتی از یک زندگی را با عادات خواسته و نا خواسته می بینیم که انسان بدان خو کرده و با « دگرگونه گویی » چرخه ی مدار، یک نوع ایدئولوژیک نو یافته را می نمایاند که در فلسفه ی وجودی خود یافته است.
ترکیب "شاخه ی لبخند" از نگاه شاعر فلسفه ی زیستن است که در کنار بی برگی و بی بهاری، ساختاری متجانس را به وجود آورده است.
وقتی که هر چیز بر مدار خود نباشد، سهم ما لبخندی است بی برگ و بی بهار . نوع تلفظ واژه های – بی برگ – بی بهار- مخاطب را به وجد می آورد و امکان تماس نزدیک تر مخاطب را با شاعر فراهم می کند.


تا دور می شوی
از من ـ به ناگزیر ـ
سیاره هایمان به تباهیست
آشوب را چنین
با هرچه ناشناختنی غرقه می رویم
بلوای یاخته هامان را هم
دستی نمی بریم

موزون اندیشی و موزون گویی در کار شاعر از کیفیت مناسبی برخوردار است و به سیاق مألوف و در حدّ انتظار توسعه یافته و باعث اثرگذاری قابل ملاحظه ای در ذهن مخاطب می شود،به همین دلیل خمیرمایه ی قوی شاعر و قابلیّت هایش در این بند نمایان می گردد.

شاعر، کششی خود آگاه در شعر ایجاد می کند که با جان مخاطب در ارتباط است.تشخّص (یعنی بیان موضوع از منظر خویش ) باعث شده شاعر و مخاطب شعر را متعلّق به خود بدانند و از آ ن متلذذ شوند.


مخاطب شاعر ، وقتی که از مدار اصلی دور می شود و در آشوب ها و ناشناخته ها غرقه می گردد،حتی به بلواهای بیرون ریخته شده ( عشق، حسرت، تنهایی و . . . . انسان ها )هم توجّه نمی کند.
شاعر با اندیشه ورزی غنی سعی در اغنای مفاهیمی دارد که اساس شعر هستند.مفاهیمی از جنس اقبال هایی که انسان ها همیشه از دست می دهند!


از ناگهان فاصله
از ناگهان به هم
نزدیک می شویم
یک لحظه در کنار هم از شوق
لبخند می زنیم
وعکس می گیریم

شاعر آزمونی موفق را سپری کرده است و از – ناگهان فاصله و نزدیکی- تؤام بودن حس و اندیشه را به ذهن مخاطب پیشکش می کند که اصلی ترین توفیق اوست.
موسیقی ابتدایی این بند، گستره ی معنایی بازتر ی را پیش روی مخاطب قرار می دهد .
قدرت نمایی واژه ها؛ باعث اتّصال گفتگوهایی شده است که در ابتدای شعر بعید به نظر می رسید.
هنگامی که "آندره برتون" پیشوای سوررئالیسم می گوید:- باید کلمات با هم عشق بازی کنند- در واقع قدرت نمایی واژه ها را بیان می کند و جناب شعبانی،به وضوح این توانایی را به رخ می کشد.

- لبخند می زنیم و عکس می گیریم-
پیشانی شعر که در راه های کهنه می چرخید و فضایی بیرون از متن را به تصویر می کشید با –لبخند و اشک – ذهنیّت مخاطب را به درون می کشد و ارجاعات فرامتنی بهتری را می توان درک کرد.

در گردش زمینی ما افسوس
سیاره ای درنگ نخواهد کرد
تا ما برای هم
بدرود غمگنانه ی خود را
دستی تکان دهیم
تا ساعت حضور تو در من
میزان شود به ساز گل آفتابگردانی
تا نو شود جهان
با آفتاب تازه ی انسانی...

یکی از سفارش های "نیما یوشیج" به شاعران معاصر، تماشای پدیده های پیرامون، از زاویه ی چشم خویشتن و پرهیز از تقلید و تکرار ساخته های ذهن دیگران بود.
در این بند جناب شعبانی با نو آوری و نوبینی، باعث خلق تصاویر زنده و پدیده هایی برجسته در شعر شده است.

در کلیّت – گردش زمینی ما- با دیدی نومیدانه و پر از شک و تردید فضای مورد نظر را خلق می کند تا آرزوی - حضور تو در من- مطلوب شود.
شاعر این توجّه را داشته است که برخی از باورها و خوشی های مخاطب را در هم نریزد و به یأس مبدّل نکند و او را امیدوار نگه دارد.

نوشتار خود را با این گفته ی فردریش نیچه به پایان می برم.
در نهایت، جهان باید همان وضعی را داشته باشد كه همیشه داشته است؛ یعنی امور سترگ برای بزرگان می ماند و پرتگاه های برای ژرف اندیشان، ظرافت و هراس برای ظریف اندیشان و در نهایت، تمام امور نادر برای نادران!

نوشته شده توسط شعبانی در 23:43 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم مهر 1389

 

    این متن را که ترجمه ی تعدادی از شعر های کودکانه ی من به زبان آلمانی همراه با بیوگرافیست ازیک سایت آلمانی آورده ام.ترجمه  ها توسط دوست ارجمندم علی  عبدالهی انجام گرفته که خود هم شاعر است و هم مترجمی نام آشنا

http://lyrikline.org/ 

Biography Assadollah Sha’bani

 

 

 

Place of birth: Hamadān Province, Iran

Residence: Tehran, Iran

Assadollah Sha'bani is a childrens' poet and prosaist and a critic.
Born in a farmer family in the Iranian province of Hamadān in 1958 he moved to Tehran after his basic education to work in several factories. Alongside he studied Economics and Persian Literature in evening university. His first poems are strongly influenced by the traditional structure of Persian poetry.
After the Iranian Revolution he worked as a counsellor for childrens' literature. Sha'bani received several prizes for his publications. Up to now he published more than 300 books for children and adults alike.
Sha'bani lives in Tehran

 

Publications Assadollah Sha’bani

Ma, Ba ham (Wir zusammen)

Kanoun Verlag

Serieye 12 Djeldiye Ghesse Emshab (Ein 12-bändiges Buch mit Nachtgeschichten für die Kleinen)

377 Märchen aus dem Iran und aller Welt, Nacherzählungen des Dichter

Wida und Hamgenan Verlag

Khaneye Ma Khaneye Ahou (Unser Haus, das von Hirschen)

Nachdichtung der Gedichte von Chelsy Aragon

Dokhtare baghe arezu (Die Tochter vom Tarumgarten)

Eine Geschichte in Reim und Rhytmus nach einer Geschichte von Hans Christian Andersen

illustriert von Nassrin Khosrawi; dieses Buch hat viele Preise für seine Ilustrationen bekommen, darunter den iranischen Preis des Grafikverbands, NOMA in Japan, UNICEF, Kandidat des H.C.Andersen-Preises

Touka Verlag, Teheran

Ghessehaye shirine Shahnameh (Die süßen Geschichten vom Königsbuch von Firdosi)

Peydazesh Verlag, Teheran

Shaer wa Shabbou (Der Dichter und die Levkoje)

Jugendgedichte

Kanoun Verlag

Assa wa Assbe Tschubi (Der Stock und das Holzpferd)

Eine Auswahl der Kindergedichte des Autors

Touka Verlag

Tranehaye shad (Frohe Lieder)

Touka Verlag, Teheran

Djashne djawaneha (Fest der Knospen)

Madresse Verlag, Teheran

Faaliyathaye Yad-dehi wa Yad-ghiri baraye Morabiane Pishdabestani piramoune sher wa ghesseye Koudakan (Lern- und Lehrmethoden für Lehrenden von Kindern mit Hilfe von Lyrik und Prosa)

Kanoun Verlag

Shekare dasthaye tou ba man (Deine Hände jage ich selbst)

Lyrik für Erwachsene

Touka Verlag, Teheran

Hezar Sal Sher e Farsi baraye Kodakan wa Noudjawanan (Tausend Jahre Persische Lyrik für Jugendliche)

Mit Syrus Tahbaz und Ahmadreza Ahmadi

Kanoun e Parwaresh Verlag, Teheran

Parssehaye Shabane (Nachtbummel)

Lyrik für Erwachsene

Paywand Verlag, Teheran 1990

Balhaye Ehsass (Die Flügel des Gefühls)

Kritik der Jugendliteratur

Kawoushghar Verlag, Teheran 1991

Noukhostin Parwaz (Der erste Flug)

Kindergeschichte

ausgewählt vom Bolognaer Festival

1993

Poulak e Mah (Die Mondflitter)

Jugendgedichte

Kanoun Verlag, Teheran 1997

Awaze Touka (Der Gesang von Touka)

Eine Auswahl

1998

Ma hame Rangarangim (Wir sind zu bunt)

Kinderlyrik

Touka Verlag, Teheran 2000

Sherhaye Bikhiyal Mirza (Gedichte von Mirza dem Gedankenlosen)

Humorgedichte und Reime

Touka Verlag, Teheran 2004

Mahe Nou, Neghah (Der Neue Mond, der Blick)

Ein langes Gedicht für Kinder

2006

Khermane shere khordsalan (Eine Auswahl der Reimgedichte für die Kleinen)

Kritische Auswahl der Kinderlyrik des Iran mit 600 Gedichten des Autors

Touka Verlag, Teheran 2007


زمين ما، دل ما

زمين ما
چو پرتقال نارسی
زشاخه اش جدا شده
در اين فضای بي کران
رها شده

نه پرتقال نارسی
که مثل توپ کودکان
به زیر پای اين و آن
نه مثل توپ قلقلی
که مثل مهره ای گلی
اسير بند مهره ها
که چرخ می خورد هميشه دور خود 
و دور آفتاب ما

ولی نه، اين زمين ماست
که شکل پرتقال نيست 
نه شکل توپ قلقلی
نه شکل مهره ای گلی

زمين به شکل يک دل است 
دل جهان
که مثل بادبادکی هوا شده
برای بچه ها شده 
برای بچه ها شده...
 

Assadollah Sha’bani - زمين ما، دل ما

Unsere Erde, unser Herz

Unsere Erde, 
eine unreife Orange,
gelöst von ihrem Zweig, 
im endlosen Raum
schwebt sie befreit.

Keine unreife Orange,
ein kullernder Ball
vor Kinderfüßen, 
kein Kullerball,
eine tönerne Perle,
auf eine Kette gereiht,
die ständig sich dreht 
um sich und unsere Sonne.

Nein, unsre Erde ist's,
die weder einer Orange 
noch einem Kullerball
noch einer Tonperle gleicht.

Einem Herzen gleicht sie
inmitten des Weltenraums, 
die wie ein Drachen fliegt 
für die Kinder 
für die Kinder

قالی ايرانی

با خواهرم 
در خانه قالی بافتيم
در قلب آن 
يک حوض خالی بافتيم
گل های کوه و دشت را
در باغ قالی کاشتيم 
آن حوض خالی را سپس
از آسمان انباشتيم
از هر طرف پروانه ها
گنجشک ها 
مهمان آن قالی شدند
چشمان ما لبريز خوشحالی شدند

وقتی که قالی شد تمام
ديديم دنيايی قشنگ
در نقش های قالی است
اما فقط در حوض آن
جای دو ماهی خالی است.

پس ماهی دريا شديم
از حوض ماهی سر زديم
در باغ چشم مردمان
يک نقش زيباتر زديم.

Assadollah Sha’bani - قالی ايرانی

Perserteppich

Mit meiner Schwester 
webte ich einen Teppich zuhaus,
in seiner Mitte
einen Teich hoben wir aus,
in seinen Garten, 
pflanzten wir wilde Blumen, 
nun füllten wir den Teich
mit Himmelsblau sogleich,
Schmetterlinge und Vögel
von allerorten 
kehrten beim Teppich ein,
froh strahlten unsere Augen. 

Als der Teppich war bereit,
fanden wir in seinen Ranken 
ein bezauberndes Reich,
zwei Fische fehlten nur
in seinem blauen Teich.

Zwei Meeresfische wurden wir, 
schwammen in den Teich sodann,
ein hübscheres Muster webten wir
in die Augen von jedermann.

 

نقشه ی ايران 

سرزمين من

توی نقشه جهان

شکل گربه نيست

سرزمين من

شکل يک پلنگ صورتی ست.

 

 

Assadollah Sha’bani - نقشه ايران

Iran-Karte

Meine Heimat
auf der Landkarte 
gleicht keiner Katze,
meine Heimat
gleicht einem rosa Panther.
 

پيشی و موشی

 
يه پيشی و يه موشی
حرف می زدند با گوشی
به هم علاقه داشتند
قول و قرار می ذاشتند
همديگه رو که ديدند
دنبال هم دويدند.
 
 

کلاه من

 
کلاه من کلاه من
کلاه گرد و ماه من
توی هوا قلقلی شد
افتاد و يک کم گلی شد
پا شد و شد سوار باد
گوش به حرف من نداد
رفت و به جنگلی رسيد
پرنده قشنگی ديد
پرنده فکر لانه بود
توی نوکش ترانه بود
روی کلاه من پريد
قاپ زد و فوری پر کشيد
من دويدم دنبال اون
کلاه من شد مال اون
کلاه من برنده شد
لونه اون پرنده شد.
 
 

Assadollah Sha’bani - کلاه من

Mein Hut

Mein Hut, mein Hut,
mein hübscher runder Hut,
er rollte in der Luft herum,
fiel hin und wurde staubig,
fuhr auf, davon mit dem Wind,
er wollt nicht auf mich hören,
flog hin zu einem Wald,
sah einen hübschen Vogel, 
der suchte eine Bleibe
und pfiff sich eine Weise,
auf meinen Hut sprang er geschwind
haschte ihn und floh wie der Wind 
ich lief ihm hinterher
sah meinen Hut nicht mehr,
gewonnen hat mein Hut, 
der Vogel ruht in ihm gut.

آب و مهتاب

 
کاسه پر بود از آب
آب از صورت ماه
کودکی تشنه رسيد
کرد برآب نگاه
 
گفت: با ماهی ماه
چه زلال است و سفيد
آبی دريا را
 مي شود در آن ديد
 
شوق نوشيدن آب
در دل کودک بود
دست برکاسه که زد
ماه را آب ربود
 
سر کشيد آن کودک
کاسه آبش را
قطره قطره نوشيد
آب و مهتابش را.

 

گل پری وش

 نشسته بر لب کارون

گلی به نام پری وش

گشوده شعله گلبرگ

شکفته چون گل آتش

 

کنار ها به کنارش

در آستانه چيدن

و خوشه خوشه خرما

در انتظار رسيدن

 

هوای شرجی اهواز

پر از حماسه جنگ است

نگاه گرم پری وش

شکوهمند و قشنگ است

 

خدا کند که پری وش

هميشه تازه بماند

و عطر صلح و صفا را

به هر کجا برساند.

  

Assadollah Sha’bani - گل پری وش

Die Blume Pariwasch

Am Ufer des Flusses Karun 
wohnt die Blume Pariwasch,
Flammen sind ihre Blüten,
wie feurig sie nur blühen.
 
Die Beerbäume daneben
stehen zur Ernte bereit
und Rispen voll Datteln 
erwarten die Reifezeit.
 
Schwül ist die Luft von Ahwas 
und voller Kriegsballaden
warm sind Pariwaschs Blicke,  
prachtvoll und schön.
 
Möge die Blume Pariwasch 
immer frisch erblühen,
und den Duft von Frieden
überallhin versprühen.
 

مژده پرواز

 
ای قاصدک، ای قاصدک
هر جا که می خواهی برو
با يک بغل پيفام صلح
گاهی بيا گاهی برو
 
من صلح را درشعر خود
 پرواز ديگر می دهم
تا غنچه ای وا می شود
پروانه ای پر می دهم
 
هر جا که چشم کودکی
لبريز شبنم می شود
از آسمان چشم من 
يک فصل گل کم مي شود
 
تاجشن گل بر پا شود
دامان صحرا می شوم
با ماهيان برکه ها
آغوش دريا می شوم
 
هر جا که مرغی در قفس
من مژده پرواز ها...
هر جا که خاموشی به لب
من شعله ی آواز ها...
 
 

 

نوشته شده توسط شعبانی در 4:39 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم مهر 1389

 

 خرمن شعر خرد سالان

اسدالله شعبانی

آرت نا: شعبانی، ظریفانه و با وسواس و حس جستجو گرش، خوشه خوشه خرمنی گرد آورده است. «خرمن شعر خردسالان» غنیمتی است که می توان شادمانه بهره های گونه گون و نو به نو از آن برداشت.  

نویسنده: زهره حیدری شاهی سرایی

اسد ا.. شعبانی را کودکان امروز و دیروز می شناسند. او خود کودکی است که در بزرگی کودکانه اش جا مانده است. خودش را پشت فرصت های شیطنت آلود قایم باشک پنهان کرده تا اتوبوس ناگزیر بزرگسالی او را با خود نبرد. سال ها از تولدش می گذرد اما او هنوز با «کودکی» سرگرم است. بازی ها و فعالیت های جدیدی برای کودکان خلق می کند. قصه و خاطره می گوید. شعر ها و قصه های مورد علاقه اش را جمع آوری می کند. کار و زندگی اش همین است. هر جا کودکان هستند و یا هر جا که حرفی از کودکان زده می شود ، اسد ا... هم هست . با همان صداقت و صمیمیت کودکانه اش.
 اخیرا مجال دیگری دست داده تا هر آینه که بخواهی بتوانی پیدایش کنی. در«خرمن شعر خردسالان». او از دیر باز تا هنوز ظریفانه و پرتلاش و با وسواس و حس جستجو گرش، خوشه خوشه خرمنی گرد آورده است. چه از کشتزار پربار شعر خود و چه از مزرعه پر رونق همسایگانش که کودکی را پاس داشته و کودکانه برای کودکان دانه دانه شعر کاشته اند.
در قحطسالی شعر کودک، «خرمن شعر خردسالان» غنیمتی است که می توان شادمانه بهره های گونه گون و نو به نو از آن برداشت.
هر چند این مجموعه برای استفاده ی مربیان و بزرگسالان برای یاد دهی به کودکان پیش دبستان سروده و گرد آوری شده، شاعرانگی و ادبیت خود را حفظ کرده و ادبیات را آشکارا فدای آموزش نکرده است. کودک پیش از دبستان با شنیدن، تکرار و از بر کردن شعرها به آستانه ی لذّت از ادبیات می رسد، لی لی کنان و رقصان پا به وادی ادبیات ناب کودک می نهد، با شادمانی پیش می رود و در این بین دامنی از تجربه ها و دانستنی ها و مهارت هایی که چون خوراکی است برای رشد و بالندگی اش، تحفه می گیرد.
شعبانی شعرها را فقط گردآوری نکرده است. او ابتدا شعر ها را برگزیده و از نزدیک وراندازشان کرده است. زیبا و درشت و بی لک و پیس هایش را جدا کرده و در سبد مخصوصش چیده است. او برای مربیان دلسوز ، طبق طبق شعر های گونا گون ، سوا کرده و در سبدهایی جدا جدا چیده است تا آن ها به آسانی و بدون دغدغه ی جستجو شعر هایش را برگزینند و به کام نو جو و تشنه ی لذت و شادی نوآموزان خردسال بچشانند.
چنان که او خود در بخش معیارهای گزینش شعر در خرمن شعر خردسال آورده است، نخستین شرط و مهمترین معیار در گزینش شعرها دوری از آموزش مستقیم بوده است. او خود می گوید: "اصولا وقتی شعری را برای کودکان می خوانیم اگر آنان متوجه شوند که ما با خواندن این شعر قصد داریم چیزی را یادشان بدهیم ، باید گفت که آن نوشته نمی تواند شعر باشد..."  او از دیگر معیار های گزینش شعر در این مجموعه ، کوتاهی ، سادگی زبان، تناسب در پیوند های معنایی، خلاقیت در کاربرد زبان به عنوان ابزار کار شاعر، رعایت قواعد و امکانات زبانی مخاطب، پرهیز از بیان مستقیم و شعار گونه، رعایت ریخت و شکل شعر ها، توجه به تناسب شعر ها با دنیای کودکان ، توجه به ساختار و محور عمودی شعر، نگاه شاعرانه و تازه، رویکرد به فرهنگ بومی و توجه خاص به بازی های کلامی را بر می شمرد که برای همه ی  ادعاهایش در «خرمن شعر خردسال» نمونه های بسیاری می توان یافت. 
«خرمن شعر خردسالان» شامل حدود هفتصد شعر و ترانه ی کودکانه است که در بیست و هشت موضوع دسته بندی شده اند. در بخش آخر کتاب و در ذیل موضوع متفرقه  چیستان ها ، لطیفه ها، بومی سرودها و قصه های منظوم آورده شده است. آثار این مجموعه منتخب از اشعار شاعران دیرین و پیشگامان شعر کودک چون عباس یمینی شریف ، محمود کیانوش، پروین دولت آبادی ثمین باغچه بان، اصغر واقدی و شاعران جوان و مستعدی چون پیوند فرهادی و شیما معین زاده ، و سروده های مربیان پیش دبستانی است که جوهره ی شعری و زیبایی و لطافت آن ها او را به انتخاب اثر وا داشته است و او با قدردانی و امانت داری نام همه این کوشندگان را در صفحات آغازین کتاب آورده است. تعداد قابل توجهی از آثار قدیم و جدید اسد الله شعبانی نیز جای جای این مجموعه خود نمایی می کند. 
پس از فهرست و سر آغاز و توضیحات درباره ی کتاب و نحوه ی گزینش شعر ها ، در بخش قابل توجهی از کتاب، پس از جستجوی منابع به دست نوشته های شاعران بزرگسال چون نیما یوشیج و محمود خان ملک الشعرای صبا ، ملک الشعرای بهار و جبار باغچه بان و ... نمونه هایی از اشعاری که برای کودکان سروده اند ، پرداخته است. همچنین نمونه هایی از ادبیات عامه که به ذهن و زبان کودکان نزدیک بودند و بر زبان کودکان جاری در این بخش از کتاب آمده است. در ادامه گرد آورنده به معرفی انواع شعر خردسالان پرداخته ، زبان در شعر خردسالان را تعریف کرده و خواننده را با وزن در شعر خردسالان آشنا کرده تا خواندن شعر برای کودکان بر اساس توجه به وزن بهتر و رساتر صورت پذیرد. در واقع مطالب این سطور تلاشی است آگاهانه تا مربیان و اولیاء کودک با روشی علمی و نگرشی تحقیقی با ماهیت و چیستی شعر کودک و پیدایش آن و پدید آورندگانش آشنا شوند و شعر کودک را امری سردستی و پیش پا افتاده نپندارند. این سطر ها در مربیان و اولیاء حساسیتی را پدید می آورد که به هر شعر کودک دقیق تر بنگرند و با وسواس و دقت بیشتری آثار ادبی را برای کودکان برگزینند تا ذائقه حساس و روح لطیف و ذهن ماجرا جو و احساس قوی کودکان خدشه ای نبیند و بر عکس به لذت و شور و شعف و آگاهی دست یابند. در این بخش همچنین راه کارهایی برای اجرای موفق و خواندن شعر برای خردسالان و برجسته سازی بازی های کلامی و استفاده از حالات مختلف چهره و حرکات ، بلند و کوتاه و زیر و بم کردن صدا و ...  ارائه شده است .
بعد، شعر ها آغاز می شوند. شعرهایی دسته بندی شده بر اساس موضوعات مختلف از دنیای پیرامون کودک و موضوعاتی که اساس توجه کودکند. از خالِ گونه اش گرفته تا خانواده و آموزشگاه و پارک و شهر و کشور و جهان بزرگتر با همه پدیده هایش. از تنهایی اش تا تکنولژی وسیع ارتباطات جهانی و ...
شعر ها با  فصل «من و اندام من» و شعری با نام «خال من» آغاز شده اند:
تو صورت من/ یه دونه خاله/ این خال کوچک/ خیلی خوشحاله/ چون همه اول/ اونو می بینن/میگن که اینه/نشونه ی من
اسد الله شعبانی . ص. 69 .
در فصل «پلیس و قانون» شاعر شعر «پل هوایی» ظریفانه و بدون اینکه کودک احساس کند مورد آموزش قرار گرفته است، توجه او را به پل هوایی و کاربرد آن در ترافیک شهری و قانون شهر وندی  جلب می کند:
خسته نباشی/ پل هوایی/ چقدر بلندی/ چه با صفایی/ همیشه هستی/ تو این خیابون/ رفتن مارو/ می کنی آسون
...
اسدالله شعبانی. ص. 93
در بخش «خوردنی ها » به خوراکی های مختلف و غذای جانداران اشاره می شود:
"پروانه - صبحانه" فضای نمایشی ساده و زیبایی را به وجود می آورد که گروه کودکان را به شادی و دویدن و اجرای نمایشی شعر وا می دارد:
با خنده ی صبح/یک غنچه وا شد/ پروانه آمد/ مهمان ما شد/ من شاد و خندان/ بیرون دویدم/ از نانوایی/ نانی خریدم/ یک نان تازه/ خوش طعم و خوش بو/ پروانه پرسید/ صبحانه ام کو؟
اسدالله شعبانی. ص.109
در بخش «بهداشت و ایمنی» - که معمولا در این بخش همواره با آموزش مستقیم در شعر ها مواجه می شویم- اشعاری این چنین انتخاب شده اند که اثری از مستقیم گویی در آن پدیدار نیست و بسیار ظریفانه سروده شده است:
نام شعر«جوراب بد بو» است. این شعر شادی بر انگیز، غیر مستقیم توجه کودک را به اهمیت نظافت و پاکیزگی برای حفظ ارتباطات اجتماعی جلب می کند:
موش موشی خوابش میاد/ بوی جورابش میاد/ میون خواب می بینه/ که هر کجا می شینه/ پیشی یهو در می ره/ عقب، عقب تر می ره/ بعدش فرار می کنه/ داد و هوار می کنه/ می گه: امان از این موش/ با این جوراب بد بوش!
پیوند فرهادی.ص.129
در همین بخش نام شعر «خمیر دندان» است که اجر و قرب بسیاری نزد خردسالان دارد اما سراینده آن معلوم نیست:
خمیر دندونم من/ کلاه پیچ پیچ دارم/  به احترام مسواک/ کلاه رو بر می دارم/ قل می زنم شاد و شاد/ به روی مسواک تو/ تا که سفید تر بشه/ دندونای پاک تو/ وقتی که مسواک زدی/ کاری به من نداری/ کاش که کلاه من رو/ باز به سرم بذاری
؟.ص. 134
در بخش «کسب و کار» با این شعر قوی و زیبا با تمام تخیل بر انگیزی ، گزیده گویی و خوش آهنگی اش  به نام «خیاط» برمی خوریم حیف که سراینده اش معلوم نیست. کودک، با شنیدن این شعر خیاط را با چشم دلش و تمام احساسش خواهد شناخت:
با چرخ قشنگش/خیاط چه زیبا/ در باغ لباسم/ می کاشت گلی را/ می دوخت برایم/ با یک نخ و سوزن/ یک بلبل زیبا/ بر پیرهن من
؟.ص.147
فصلی نیز به وسایل ارتباط جمعی اختصاص داده شده که از تلفن و کامپیوتر و چت و خرید اینتر نتی! می گوید و این هدفی است که ادبیات در روزگار مدرن ناگزیر از نزدیک شدن به آن است. شعبانی به این اصل توجه داشته و این شعر جذاب را برای گنجاندن در این فصل برگزیده است. 
روز و شب این آقا غوله/ با کامپیوتر مشغوله/ از خونه بیرون نمیاد/ حتی به ایون نمیاد!/ او دیگه بازار نمی ره
 هر چی بخواد زود می گیره/ فقط با یک صفحه کلید/ به راحتی می ره خرید/ خرید به این راحتیه/ خرید اینتر نتیه 
پیوند فرهادی.ص.168
در بخش مربوط به «طبیعت و گل وگیاه» شعر «مرغک ماه» پر از لحظه های شاعرانه است و خیال بر انگیز:
ماه قشنگ/ نقره ای رنگ/ شب که می شه/ در آسمون گشت می زنه/ مثل یه مرغ روشنه/ مال کیه مال منه
دلم می خواد ابرا براش لونه بشن/ ستاره ها دونه بشن
اسدالله شعبانی.ص.189
ص.199
و شعر «بز بز قندی» که سراسر احساس است و دوستی کودک و جانور اهلی، در بخش جانوران اهلی آورده شده است:
آی بز من/ آی بز من/ بازم منو صدا بزن/ وقتی که بع بع می کنی/ من می دونم که با منی/ زنگو له ای طلا داری/ دو چشم ناقلا داری/ بز بز قندی ، بز من!/ بازم منو صدا بزن!
پروین دولت آبادی.ص.215
این کتاب بخشی هم تحت عنوان «جانوران وحشی»دارد که در این بخش از «روباه قشنگ» لذت می بریم:
دیدم یه روباه زرنگ/ با آن دم خیلی قشنگ/ داشت می دوید/ کجا می رفت؟/ دنبال کار/ کارش چی بود؟/ کارش، شکار/ می گفت که جنگل چه بده/ دارم می رم به دهکده/آنجا پر از/ مرغ و خروس و جوجه هاست/دهکده خیلی با صفاست!
اسدالله شعبانی.ص.229
می بینیم که بدون هیچگونه رویکرد آموزشی آشکار و مستقیمی کودک از تخیل و بازی لذت می برد و با روباه و مشخصات ظاهری این حیوان و محل زندگی و غذایش آشنا می شود.
در بخش «آبزیان» ، شعر «خرچنگ» گواه قافیه پردازی قوی و لطافت زبان در شعرهای این مجموعه است. در عین حال شناخت نسبی درباره ی خرچنگ به نو آموز پیش دبستان ارائه می دهد:
لباسی از سنگ دارم/ شاخ ندارم، چنگ دارم/ نه دم، نه پر، نه گردن/ ببین چه شکلی ام من/کج می روم،کجم من/ با راه راست لجم من/ یه لونه دارم که برام قشنگه/ لونه ی من زیر یه تخته سنگه
اسدالله شعبانی.ص.249
«مور و دانه» شعر معروفی است در بین خردسالان که در بخش «حشرات» این کتاب  آمده است:
مورم و دانه می برم/ دانه به لانه می برم/ به هر طرف رو می کنم/ روی زمین بو می کنم/ این ور و آن ور می دوم/ این سر و آن سر می دوم/کوشش و دست و پا کنم/ تا خوردنی پیدا کنم/کارم پر از درد سر است
 بار از خودم گنده تر است
عباس یمینی شریف.ص.255
و «خونه تکونی» نیز در همین بخش خوش نشسته است که به زیبایی توجه کودک را به عنکبوت و تارش جلب می کند:
خونه تکونی اومد/ فصل گل و بهاره/ این خاله عنکبوته/ بهار و دوست نداره/ جاروی خونه انگار/ تارشو کرده پاره/ باید بره یه گوشه/ تار بتنه دوباره
اسدالله شعبانی.ص.256

در بخش «رنگ ها»، شعر «قشنگ ترین هدیه» را که سرشار از تخیل و تصویر های زیبای شاعرانه به راحتی ورد زبان بسیاری از کودکان شده است را می بینیم که متاسفانه سراینده اش مشخص نیست:
خورشید خانوم، موهاش طلایی رنگه/ ابرا میگن: موهاش چقدر قشنگه!/ بارون می شن روی موهاش می بارن/ باز تل هفت رنگی براش می یارن/ رنگین کمون دوباره پیدا می شه/ قشنگ ترین هدیه ی دنیا می شه!
؟.ص.259
کتاب بخشی نیز تحت عنوان «صداها» دارد که در آن از انواع سازهای موسیقی تا صداهای طبیعت می توانی شعری برای کودکان بیابی.
در این بخش ترانه ای به نام «فصل پاییز» را می خوانیم که محور زیبایی شناختی اش قوی است و حس زیبایی شناسی کودک که تابعی از دقت و تمرکز در طبیعت است را متاثر می کند:
جر و جر و جر، دوباره/ بارون می باره/ شر و شر و شر، یه ناودون/ مشغول کاره/ قار و قار و قار ، کلاغا/ دسته به دسته/ بار و بار و بار، تابستون/ بارش رو بسته/ پر و پر و پر ، برگ گل/ داره می ریزه/ هو و هو و هو، باد میگه: فصل پاییزه
اسدالله شعبانی.ص.268
و در این بخش «باران و تگرگ» نیز زیباست. شادی و تحرک کودکانه را در لابه لای واژگان این شعر می توان دید و فرصت هایی برای ایجاد مهارت های زبان آموزی را پیدا کرد:
باران میاد/ شرشرشر/ جوی ها شده/ پرپرپر/ آب می کنه/ گُرگُرگُر/ سیل می کنه/ غُرغُرغََُر/ تگرگ میاد/ دام دام دام/ به پشت بام/ بام بام بام/ به پنجره/ تام تام تام/ سَرم سَرم/ پام پام پام/ برف می باره/ ریز ریز ریز/ زمین شده/ لیز لیز لیز
عباس یمینی شریف.ص.271
از شعر های زیبای فصل «دینی» شعر «هدیه ی خدا» را برای نمونه می خوانیم. براحتی می توان اجرای این شعر را با حرکات زیبا و شاد کودکان تصور کرد که ترکیبی از مفاهیم و مهارت ها را بی تکلف و یکجا در کودک می پروراند:
دست چپ/ دست راست/ دست کیه؟/ - دست ماست/ تو این یه خورشید قشنگ/ یه سکه ی طلایی رنگ
تو اون یکی، ماه قشنگ/ یه سکه ی نقره ای رنگ/ سکه ی خورشید قشنگ/ سکه ی ماه نقره رنگ،/ هر دو تا هدیه ی خداست/ برای کیست؟/ - برای ماست
اسدالله شعبانی.ص.276
«محیط زیست» عنوان بخش دیگری ازشعر های این کتاب است. موضوع محیط زیست در شعر کودک  همواره دستخوش آفت سفارشی نویسی بوده و در بسیاری موارد تاثیر عکس بر هدف داشته است. اخیرا  نگارنده در مجموعه ای شعرهایی خوانده است که به سفارش شهرداری به نیت ترغیب کودکان به جمع آوری صحیح زباله و توجه به محیط زیست سروده شده اما کشتن و از بین بردن موش و گربه ها و در نهایت تخریب طبیعت و خشونت را  القا کرده است.  اما شعبانی در این بخش شعرهایی را برگزیده و گنجانده است که با بیان زیبا و تخیل بر انگیز ،دوست داشتن، احترام و توجه نسبت به طبیعت را هر چه بیشتر در روح و جان کودکان نهادینه می کند.
نمونه ای خوبی از شعر های این مجموعه شعر «سطل آشغال» است.
یه غول داریم تو خونه/ که خیلی مهربونه/ او سطل آشغال ماست/ همیشه دنبال ماست/ از صبح تا شب همیشه/ می خوره، سیر نمی شه/ هی میگه: بچه ها جون/ تو کوچه و خیابون/ هر چه زباله دارید،/ برای من بیارید!
اسدالله شعبانی.ص.284
به انتهای کتاب که برسید در بخش متفرقه به چیستان ها ، لطیفه ها و بازی های کلامی بر می خورید که نقش کاربردی آن ها در زبان آموزی و آموزش مهارت های فکری و کلامی آن بر نو آموزان پیش دبستان بر مربیان خبره کودک پوشیده نیست و در عین سادگی و در دسترس بودن پاسخ آن برای کودکان، لذت کشف و جستجو را به آن ها می چشاند، به آن ها شادی می دهد و از این رو بسیار مورد علاقه ی کودکان قرار می گیرد.
آقای قندون اومد/ با درد دندون اومد
یا
 زنبوره سرما خورده/ لباش پر از ویروسه/ می خواد بره تو باغچه/  باز گلا رو ببوسه
این ها نمونه های خوبی از این دست در این بخش اند که شعر هایش در فاصله ی های مختلف نسبت به هدف شاعر قرار دارند.    
و در فصل بومی سروده ها کار ارزنده ای که از گرد آورنده سر زده است، جمع آوری تعدادی شعر کودک با گویش های مختلف محلی همراه با ترجمه آن هاست که کوششی است در جهت آغاز تلاشی هایی از این دست از سوی علاقمندان به هنر و فرهنگ بومی هر منطقه تا بادا که به جمع آوری سروده های بومی خود بپردازند و این مهم را جدی بگیرند که از نگاه فرهنگ ملی و بومی کاری قابل تقدیر و ارزنده خواهد بود.
در بخش پایانی کتاب گرد آورنده بخش هایی از قصه های منظوم از آثار خودش و شاعرانی چون گلچین گیلانی، سیاوش کسرایی، منوچهر آتشی، احمد شاملو و دیگران را برای آشنایی مربیان و استفاده خلاقانه آنان در ارتباط موثر با کودکان آورده است.  
    القصه، از شیر مرغ تا جان آدمیزاد، از هر چه لازم است تا به کودک عزیز سراپا در عطش دانستن و تب کاویدن، جوشانده ای، دوایی، بخورانی در این دکان عطاری یافت می شود. در واقع تنوع موضوعی گسترده و متناسب با نیازمندی های کودک در حال رشد و شکل گیری شخصیت و در آستانه ی ورود به دبستان و اجتماع بزرگتر، و کمیت و کیفیت تعداد شعر های آورده شده ذیل هر موضوع قابل تحسین است و نشان از توجه و تعمد آگاهانه ی گردآورنده دارد.
همه این تلاش ها «خرمن شعر خردسالان» را به کتابی مرجع، مانند کرده است تا علاقمندان به مطالعه و تحقیق در زمینه شعر خردسال به آن مراجعه کنند. «خرمن شعر خردسالان» در عین حال کتابی است کاربردی برای اولیا که بدون توجه به دسته بندی شعر ها از هر کجای کتاب که بخواهند شعر هایی را برای خردسالان خود انتخاب و بلند خوانی کنند. و همچنین نقشه ی راهی است در دست مربیان پایه ی پیش از دبستان.
خوب یا بد، «خرمن شعر خردسالان»، متناسب با آموزش های رایج در مراکز پیش از دبستان فراهم شده است و نخستین و بزرگترین منبع شعر خردسالان تا کنون به حساب می آید و در کل تلاشی در جهت شناساندن خاستگاه شعر خردسال در ادبیات فولکلور و بنیان سازان شعر و ادبیات کودک و شاعران توانا در این عرصه و گردآوری بهترین های سروده شده برای خردسالان تا کنون است تا شعر های این کتاب با پیش زمینه آگاهی ادبی و مهارت اجرایی در جهت ایجاد بهترین اثر بخشی برای خردسالان به کار گرفته شوند. با این همه باید رای مخاطبان نهایی را هم سنجید. نتیجه را درجه ی اقبال خردسالان در از بر کردن، انتخاب و تعلق خاطر آنان به کم و کیف شعرهای این مجموعه، روشن تر خواهد کرد. آن ها مهمترین سهم را در داوری دارند چون آن ها مهم هستند.  

 

نوشته شده توسط شعبانی در 3:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم شهریور 1389

 خرمن شعر خرد سالان

کتابی برای همه ی فصول

 

نوشته شده توسط شعبانی در 23:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم مرداد 1389

مراسم یادبود استاد نسرین خسروی

 

 برگزار شد

[
۰۸ مرداد ۱۳۸۹
]


دیروز 7 مرداد ماه مراسمی به یادبود استاد نسرین خسروی در سرسرای نور موزه هنر امام علی(ع) برگزار شد. در این مراسم که به همت انجمن تصویرگران و فرزندان خانم خسروی تدارک دیده شده بود، محمدابراهیم جعفری (استاد نسرین خسروی)، اسدالله شعبانی (نویسنده کتاب دختر باغ آرزو)، نورالدین زرین کلک، بهزاد غریب‌پور، جمال‌الدین اکرمی، شهرام اقبال‌زاده (نویسنده)، سحر طرحنده (نماینده شورای کتاب کودک) و آوا مشاور (دختر خانم خسروی) از خاطرات، آثار هنری و زندگی نسرین خسروی صحبت کردند.


آقای اکرمی که اجرای این برنامه به عهده داشت، در فواصل بین هر گوینده مطالبی را از محمدعلی بنی‌اسدی، ابوالفضل همتی‌آهویی، محمودرضا بهمن‌پور و بهزاد غریب‌پور که در یادنامه نسرین خسروی منتشر شده بود برای حضار خواند.


در طی این مراسم که تعداد زیادی از هنرمندان تصویرگر، نویسندگان کودک، آشنایان و خانواده خانم خسروی در آن شرکت کرده بودند، کلیپی از آثار خسروی همراه با مصاحبه‌ای از او که نحوه شروع به کار و تصویرگری خود را در آن توضیح می‌داد، به نمایش در‌آمد. همچنین یادنامه‌ای با نام «تصویرگر یادها» که انجمن تصویرگران برای خانم خسروی تهیه و منتشر کرده بود در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت.


در انتهای مراسم آوا مشاور شعری از فریدون مشیری و مطلبی که گویای دلتنگی‌های او و برادرش سام از سفر کردن مادرشان بود خواند. سپس مهرنوش معصومیان به نمایندگی از انجمن تصویرگران لوحی را به دو فرزند نسرین خسروی اهدا کرد.


در متن این لوح از طرف هیئت مدیره انجمن تصویرگران آمده بود: « دریای پهناور عشق کرانه ای بی انتها دارد آنان که در بستر مواج عشق به ساحل آرامش می اندیشند، مأمنی نخواهند یافت. ورود به سرزمین عشق آسان و شدنی است اما خروج از آن سخت، پر محنت و گاه ناشدنی. عاشقان می سوزند اما می سازند و با هر ساختنی ویرانه ای را آباد می کنند. عاشقان می رنجند اما مهرشان میل به زیستن را در دیگران بارور می سازد. سرزمین کودکی، سرزمین عشق ورزیدن و مهر بی دریغ است. سرزمینی که وسعت ندارد و خلوص بیکران کودکان به پروازهای عاشقانه ی عاشقان بال و پر می دهد. بی تردید جهان بدون عشق، جهانی بی معنا و پایان یافته است و آنان که برای کودکان کار می کنند عاشقانی هستند که موهای خود را در راهی سپید می کنند، که راه عاشقان دلسوخته بی ادعاست. نسرین خسروی از عاشقانی بود که با بال های گشوده سرتاسر سرزمین پر مهر و عشق کودکان را پیمود و عاشقانه برای کودکان کار کرد. او با سوختن خود رویاهای کودکانه را ساخت و سرزمین کودکی را آباد و سرشار از عشق کرد. گرچه جای خالی او پر نخواهد شد اما آبادانی حاصل از تلاش و هنرمندی او باقی است و یادش را برای همه  زنده نگه خواهد داشت.»

بخشی از حرف‌ها و مطالب مطرح شده در مراسم یادبود استاد نسرین خسروی:


اسدالله شعبانی: « جهان ادعاهای زیادی دارد، خشکسالی، جنگ، زلزله، بمب و خون‌ریزی دارد. اما وقتی به عرصه هنر پا می‌نهیم، هنرزیبایی‌ها را به ما نشان می‌دهد، تا به خودمان باز برگردیم و دیگرگونه ببینیم. نسرین خسروی از هنرمندانی بود که با هنرش نگاه و دل ما را دیگرگون می‌کرد.
همکاری من با خسروی به سال‌ها پیش برمی‌گردد. آن سال‌ها چندین تصویرگر با کانون پرورشی همکاری می‌کردند. یادم می‌اید کتاب «زنبور عسلی به نام وزوزی» را که دیدم مشتاق شدم تا تصویرگر آن که نام‌اش نسرین خسروی بود کارهای من را تصویرسازی کند. اما هر وقت به کانون می‌رفتم او را نمی‌دیدم؛ تا اینکه متوجه شدم که در یک گااری نمایشگاه دارد. به دیدن نمایشگاه آثارش رفتم و آنجا او را از نزدیک دیدم. بعد از آشنایی از او خواستم تا با هم همکاری داشته باشیم.
آن زمان اوضاع کتاب و نشر خوب نبود، داستان‌های پریان و ادبیات کهن جهان با تصاویری کارتونی و بد چاپ می‌شد. من داستان بندانگشتی، یکی از داستان پریان را به گونه‌ای نو نوشتم و به نظم درآوردم و در گفت‌وگو با خانم خسروی خواستم تا با فضایی ایرانی و شرقی تصویرش کند. او هم این کار را کرد و کتاب ماندگاری تولید کرد.
نسرین خسروی همیشه امیدوار و خوشبین بود. حتی زمانی که ناشران او را آزار می‌دادند هم امیدوار بود. تنها نگری او از دادن اصل آثارش به ناشر بود. او نگران بود که ناشران توان نگهداری از آثار تصویرگران را ندارند. آب گرفتگی انبار آثار هنری در کانون هم نشان داد که این نگرانی او بی دلیل نبود. خسروی هیچ وقت برای پول کار نمی‌کرد. او بیشتر از پول نگران آثارش بود. برای کتاب «دختر باغ آرزو» هم من با این شرط با ناشر کار کردم که اصل آثار خانوم خسروی به خودش بازگردانده شود.
آشنایی ما ادامه داشت تا اینکه همسر خانم خسروی درگذشت. بعد از مرگ همشرش اندوهی پاک ناشدنی همواره بر چهره خانم خسروی دیده می‌شد. یک روز تماس گرفت و که دارد به کانادا می‌رود. همیشه منتظر آمدن او از کانادا به تهران بودم، اما آخرش کتاب «ترانه های ایرانی» من با تصاویر نسرین خسروی نا تمام ماند.
نسرین خسروی می‌گفت که آثار سیروس طاهباز او را یه راه هنر و تصویرگری کشانده، اما امروز دیگر سیروس طاهباز نیست، نسرین خسروی نسیت، م. آزاد و نفیسه ریاحی نیستند. روحشان شاد.»

محمدابراهیم جعفری: «سال 44 از من دعوت شد که در هنرستان تدریس کنم. در آن سال‌ها نسرین به هنرستان می‌رفت و اتفاق خوبی که افتاده بود این بود که هنرستان تصمیم گرفته بود بچه‌ها را آزاد بگذارد تا خودشان را پیدا کنند. یعنی هنرمندانی خود ساخته باشند. یادم می‌آید آن موقع واحد خاکدان، مصطفی اسدالهی و جمالی نیک هم در هنرستان بودند. آن تصمیم بود که این هنرمندان را ایجاد کرد. من و دیگر همکارانم در هنرستان سعی می‌کردیم تاثیری بر شاگرادان نگذاریم، با باغبان بودیم و از رشد و نمو شاگردان لذت می‌بردیم.
من همواره بعد از هنرستان و دانشگاه پیگیر فعالیت‌های نسرین بودم. خیلی از صفات و حالات درونی نسرین ما را وادار می‌کند که به گونه‌ای دیگر درباره او حرف بزنیم. او یک تصویرگر شاعره، شاعره نقاش، نقاش تصویرگر، او یک هنرمند بود. من امروز به اینجا آمدم تا این مسئله را مطرح کنم؛ تفاوتی بین نقاش و شاعر و تصویرگر و هر هنری وجود ندارد. از تصویر سخن گفتن مثل تشریح صدای بلبل با تیغ جراحی است. بله نسرین خسروی یک هنرمند بزرگ بود.»

نورالدین زرین‌کلک: چند هایکو برای نسرین خسروی
«70 هزار بوسه طلب من برای 70 سال

روزی پر آغاز در پیش رو دارم
به یاد تو پر پایان‌ترین

سرم روی زانوی تو
سه‌تار آویخته به دیوار
مردن عین زیبایی است

به ماه نگاه کن تا تورا ببینم

شقایق‌ها در 50 سالگی شکفتند
بسیاری از اطلسی‌ها مرده بودند
باران باریده بود

زمستان ناجوانمردانه سرد است
و زنگی ناجوانمردانه کوتاه

واژگانم به پایان رسیده است
و من هنوز آن را که تو سزاواری نگفته‌ام»

بهزاد غریب‌پور: «نسرین خسروی از آن دسته از هنرمندان بود که راه خود را انتخواب کرده بود. او همان طور که در شعری که از رابرت فراست آمده جاده‌ای را انتخواب کرده بود که کمتر کسی از آن عبور کرده بود. او روش خود را در نقاشی و تصویرگری داشت. تصاویر ساده، زیبا، دوست داشتنی و صمیمی او از دل متن کتاب  بیرون می‌آمد.  این تصاویر به کتاب‌های او جلوه‌ای ماندگار بخشیده است. از ویژگی‌های مهم آثار او پابندی به فضای قصه و خلق تصاویری بود که در عین زیبایی و تازگی از چهارچوب قصه و متن کتاب بیرون نیست. به بیان روشن‌تر هنرمند توانایی بود که خود را به فضای تصویری کتاب تحمیل نمی‌کرد. بلکه توانایی خود را در بیان گویاتر آن به کار بسته و تصاویری پدید می‌آورد که در عین گویایی، تزییینی و زیبا هم بودند.»

شهرام اقبال‌زاده:«من متخصص هنر تصویرگری نیستم، من نویسنده کودکم. اما همان گونه که جناب غریب‌پور نیز اشاره کردند آثار خانم خسروی همواره به داستان پایبند بودند و گویاتر و زیبا داستان را به تصویر می‌کشیدند. آثار نسرین خسروی ایرانی بود و از دل همین مرز و بوم برخواسته بود. با دیدن تصاویر او تمامی یادها و خاطرات بومی ما دوباره زنده می‌شد. او تصویرگر توانایی بود.»

سحر طرحنده: «من در این جلسه از طرف شورای کتاب کودک صحبت خواهم کرد. پیش از هر چیز سلام و پیام خسته نباشید شورا را به انجمن تصویرگران و تمامی دوستانی که این در برگزاری این جلسه نقش داشتند می‌رسانم. تصور نکنم که کسی با این مسئله موافق نباشد که خانم نسرین خسروی از افتخارات جامعه تصویرگری و ادبیات کودک این سرزمین بود که جای خالی او به هیچ عنوان پر نخواهد شد. او نامزد جایزه هانس کریستین اندرسون از ایران در سال 2003 بود و کماکان آثار او نماینده بی‌مانندی از هنر تصویرگری ایرانی است.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شعبانی در 1:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم تیر 1389

عشق وکودکی

 این مطلب را جایی خواندم .برایم جالب بود. من هم بار ها از زبان بچه ها حرف هایی در باره ی عشق شنیده ام:

 

تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که: «عشق يعنى چه؟»
پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما می آوريم:


• هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. اين يعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)

• وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانيد که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بيلى، ٤ ساله)

• عشق هنگامى است که يک دختر به صورتش عطر می زند و يک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بيرون می روند و همديگر را بو می کنند. (کارل، ٥ ساله)

• عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کريس، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است. (دنى، ٧ ساله)
• عشق هنگامى است که دو نفر هميشه همديگر را می بوسند و وقتى از بوسيدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اينجورى هستند. (اميلى، ٨ ساله)

• اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد. (نيکا، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان می آيد و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)

• عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند. (تامى، ٦ ساله)

• عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد. (الين، ٥ ساله)

• هنگامى که شما عاشق يک نفر باشيد، مژه هايتان بالا و پائين میرود و ستاره هاى کوچک از بين آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)

• شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد. اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند. (جسيکا، ٨ ساله)

و سرانجام ...
برنده ما يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت: هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند

نوشته شده توسط شعبانی در 18:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم اردیبهشت 1389

نیما و راهی که گشود

نیماو شعر نو

نیما یوشیج ابتدابه شیوۀ قدما شعر می گفت و چه بسا شاعران جوانی چون شمس کسمایی

و تقی رفعت و ... زودتر از او دست به نوجویی در شعر فارسی گشودند؛ اما آنان به عللی از ادامۀ

کار و به سامان رساندن آن باز ماندند. نیما میراث خوار تحولات ادبی عصر مشروطه بود و با دانش

 گسترده ای که در ادبیات ایران و جهان داشت، بهتر از همه توانست شعر فارسی را از بن بست

 بیرون آورد.

 او با « منظومۀ افسانه» به میدان آمد که در شعر فارسی بی سابقه بود. اگرچه ایرج میرزا مضمون

 زهره و منوچهر خود را از فرنگ گرفته و کماکان به شیوۀ نو پرداخته بود، ولی به گونه ای نبود که

بشود آن را یک اتفاق مهم در قلمرو شعر فارسی تصور کرد، در حالی که افسانۀ نیما ویژگیهایی

 داشت که در شعر فارسی نظیرش دیده نمی شد.نخست وزن منظومه بود که از وزنهای ناشناخته

 شعر بود. اگرچه قبل از نیما، در تصنیفهای عارف و مرغ سحر ملک الشعرا بهار و ... این وزن دیده

می شود با این همه وزن منظومۀ افسانه در شعر فارسی ناشناخته بوده است. دیگر ریخت منظومه

 بود که با قالبهای سنتی شعر نمی خواند، همچنین شیوۀ توصیفها، مکالمه و محاورۀ آن هم با

 موجودی خیالی همراه با زبان و بیانی احساسگرایانه، همه و همه موجب شد که این اثر را به

عنوان یک مانیفیست یا بیانیۀ ادبی قلمداد کنند.

جوانترها به تشویق شاعر پرداختند و پیران و سنت گرایان آن را به باد انتقاد گرفتند. از آن پس

 نیما یوشیج نوجوییهای خود را دنبال کرد و با نمونه هایی که ارائه داد، نیز با یادداشتهایی که

 پیرامون شعر نو نوشت، راه را برای دیگران گشود تا شاعرانی چون اخوان، فروغ، شاملو و...

بسیاری دیگر در این پهنه بکوشند و آثاری ماندگار به وجود آورند. از سوی دیگر راهی که نیما

 باز کرد موجب پیدا شدن گروه بسیار زیادی از شلوغکاران شعر شد و در نتیجه هرج و مرج شاعری

 و شعر بافی چنان رواج یافت که امروز، کمتر نشریه ای می توان یافت که از این آفت ها به دور

 باشد. با وجود این کار نیما، کاری بود بزرگ و راه او راهی بود تازه.خود وی تا پایان عمر دلبستگی

 خود را نسبت به ادبیات قدما و آثار درخشان شعر پارسی حفظ کرد و همواره تازه کاران را به

 توشه برداری از گذشته فرا می خواند. معتقد بود مقدمۀ آشنایی با شعر نو احاطه به شعر گذشته

 است. پس از نیما شعر نو به شاخه ها و شعبه هایی تقسیم شد. مثل شعر نیمایی، شعر آزاد

 شعر سپید، شعر حجم، شعر ناب، شعر موج نو که دربارۀ هریک از این گونه شعر باید جداگانه

 سخن گفت.

در این مجال تنها به برخی از شگردهای نیما، نگاهی کلی می اندازیم و می گذریم . نیما، طول

مصراعها را که در شعر سنتی با هم برابر بود، کوتاه و بلند کرد. او معتقد بود که شاعر آزاد است

 هرجا که لازم دید مصراعها را بلند و کوتاه کند تا ناگزیر نباشد برای پر کردن وزن مصراع از پوشال

شعری یا به اصطلاح حشویات استفاده کند. منظور نیما از پوشال شعری عبارتهای زایدی است

که شاعر برای پر کردن مصراعها استفاده می کرده است.

مثال از گلستان سعدی:

        دوچیز طیرۀ عقل است، دم فرو بستن

        به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی

مثال از شاهنامۀ فردوسی:

       زخون دلیران به دشت اندرون

چو دریا زمین موج زن شد(زخون)

چنان که پیداست در مثال اول شاعر برای پر کردن وزن و قافیه کلمه هایی را که زیادی به نظر

می آید آورده است. این کلمه های اضافی را در شعر حشو یا پوشال شعری می گویند. در مثال

 دوم جابه جایی عبارتهای جمله به لحاظ تنگنای وزن دریافت مطلب را دشوار کرده است. ویژگی

دوم شعر نیما پایان بندی مصراعهاست. طوری که زنجیرۀ یک نواخت وزن قطع می شود و شعر

 نیمایی از شعر بحر طویل متمایز می شود. شعر بحر طویل نوعی شعر است که مصراعها را

می توان بی وقفه خواند؛ اما در شعر نیمایی مصراعها به گونه ای پایان می گیرد که زنجیره وزن

 مصراع ها از هم گسسته می شود و خوانندۀ شعر در پایان رهایی از زنجیره ی مزاحم وزن

می شود.

برای آشنایی با شگردهای نیما در شعر یکی از شعرهای نمونۀ او را در اینجا از نظر می گذرانیم:

خشک آمد کشتگاه من

د رجوار کشت همسایه

گرچه گویند: می گریند روی ساحل تاریک

سوگواران در میان سوگواران.

قاصد روزان ابری داروک! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومۀ تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست

وجداردنده های نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش می ترکد.

- چون دل یاران که در هجران یارانـ

 قاصد روزان ابری، داروک!کی می رسد باران؟

چنان که قبلا اشاره شد یکی از ویژگی های شعر نیما، کوتاه و بلندی مصراعهاست و دیگر

 پایان بندی آنهاست. به گونه ای که زنجیرۀ وزن در پایان هر مصراع گسسته می شود و

خواننده در پایان مصراع مکث می کند. علت این امر در آن است که نیما پایه های وزن را

در آخر مصراعها می شکند و به همان شیوۀ عروض قدیم از« زحاف» استفاده می کند.

به طور مثال از پایۀ فاعلاتن که مخصوص بحر رمل است در مصراع اول این شعر این طور

 استفاده می کند:

خشک آمد کشتگاه من

فاعلاتن فاعلاتن فع( بریده ای از پایه فاعلاتن)

اگر نیما این کار را نمی کرد، شعر او تبدیل به بحر طویل می شد. دیگر ویژگی شعر نیما

رنگ اقلیمی آن است. وی تقریبا در همه شعرهایش از سرزمین خود، مازندران رنگی به

شعرش می بخشد. از جنگل و باران و کشتزار و... حرف می زند و نام محلی پرندگان و

چیزها را به شعر فارسی  می کشد مثلا داروک در این شعر همان وکدار=قورباغه درختی

 است. از این گونه اسامی در شعرهای نیما به فراوانی دیده می شود و یکی از ویژگی های

 بارز سبک اوست. قافیه در شعر نیما یک امر ذوقی است. شاعر هرجا که لازم بداند قافیه

 می آورد.

نیما معتقد است قافیه زنگ مطلب است، مطلب که تمام شد قافیه آن را از مطلب بعدی جدا

 می کند. در شعر بالا هم قافیه هست؛ اما به شیوۀ خاصی که شاعر آورده بساط و نشاط،

باران و یاران و سوگواران هم قافیه شده است. از دیگر ویژگی شعر نیما تصویر گری و بیان

 تصویری شعر است، طوری که جداردنده های خشکیدۀ نی به دیوار اتاق شاعر با ترکهایی

 که داردتداعی بسیار چیزهاست از جمله ناظر به نی مولانامی تواند باشد که تنهایی شاعر

 را بازگو می کند و در عین حال تصویری است کم نظیر ودر نهایت سادگی و طبیعی. محتوای

 اجتماعی شعرهای نیما پر رنگ است. دلبستگی او به انسان موجب شده است که در اغلب

شعرهایش به سمبل های اجتماعی بپردازد. یکی دیگر از خاصیتهای شعر نیما و شاید از

عمده ترین خصوصیتهای شعر او توجه به فضای شعر و درواقع ساختار آن است. هر شعر نیما

 در فضایی یک دست اتفاق می افتد و در این فضا اجزا و آحاد شعر او همبافت و یک پارچه

می شود و به قولی ساختمان طبیعی خود را می یابد.

در پایان یکی از زیباترین شعرهای نیما را بخوانیم:

              اجاق سرد

         مانده از شبهای دورادور

          بر مسیر خامش جنگل

       سنگچینی از اجاقی سرد

        اندر او خاکستر سردی.

 

همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من، ملال انگیز

      طرح تصویری در آن هرچیز

         داستانی حاصلش دردی.

 

روز شیرینم که با من آشتی داشت؛

    نقش ناهمرنگ گردیده

سرد گشته، سنگ گردیده؛

       با دم پاییز عمر من کنایت از بهار روی زردی.

 

همچنانکه مانده از شبهای دورادور

           بر مسیر خامش جنگل

سنگچینی از اجاقی خرد،

      اندر او خاکستر سردی.

نوشته شده توسط شعبانی در 0:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389

دل پاکان شکسته ی هنر است

نسرين خسروي درگذشت
 نسرين خسروي تصويرگر شناخته شده دهه‌هاي 60 و 70 ايران بر اثر بيماري در سن 60 سالگي درگذشت.

نسرين خسروي که در سالهاي اخير در کانادا زندگي مي‌کرد در همان جا از دنيا رفت.

نسرين خسروي در 29 آذر 1329 در تهران به دنيا آمد و در سال 1358 در رشته گرافيک از دانشکده هنرهاي زيبا فارغ‌التحصيل شد. از مجموعه آثار وي مي‌توان به کتابهاي کدو قلقله زن، سپيد برفي، بياييد با هم زندگي کنيم و دختر باغ آرزو اشاره کرد.

وي در حوزه فعاليتش جوايز متعدد داخلي و خارجي به دست آورد. خسروي جايزه اول جشنواره نوما 2000 براي کتاب "دختر باغ آرزو" و همچنين نامزدي جايزه بين‌المللي هانس کريستين اندرسن در سال 1380 به عنوان برترين تصويرساز ايراني را در کارنامه داشت.

 

 

این ها هم نمونه هایی از تصویرگری این  هنری بانوی کتاب کودکان است گفتنی است که برخی از این

تصویر ها مربوط به کتاب من"دختر باغ آرزو"است. یادش گرامی باد

 

 

 

نوشته شده توسط شعبانی در 16:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم فروردین 1389

ترجمه ی شعر

 

نقل از خبر گزاری دانشجویان

امروز شاهد ترجمه بسياري از آثار ادبي تاليفي به زبان‌هاي مختلف هستيم. آثاري كه بسياري از آن‌ها جهت آموزش زبان فارسي در مدارس ملل ديگر مورد استفاده نوآموزان زبان فارسي قرار گرفته و مي‌گيرند.

خبرگزاري دانشجويان ايران در گفت‌وگو با تعدادي از اين نويسندگان خبري اجمالي در زمينه سرنوشت برخي از آثار آنان كه فرصت پرواز در آسمان خيال كودكان ساير سرزمين‌ها را داشته، تهيه كرده است.

***

اسدالله شعباني از ترجمه قريب به بيست شعرش توسط علي عبداللهي به زبان آلماني خبر داد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اين اشعار بخشي از آثار وي در حوزه ادبيات كودك و نوجوان و حتي بزرگسال را در برمي‌گيرد.

اخيراً كتاب «لالايي‌ها» ي اين نويسنده دربرگيرنده‌ي مجموعه‌اي از لالايي‌هاي اين شاعر معاصر است، توسط انتشارات بهتر تجديد چاپ مي‌شود. اين كتاب كه قريب به دوازده شعر را دربرمي گيرد، براي دومين بار راهي بازار خواهد شد.براساس اين خبر كتاب، فعاليت هاي يادگيري، اسدالله شعباني نيز كه به آموزش پيش دبستاني اختصاص دارد، براي سومين بار توسط موسسه انتشاراتي توكا تجديد چاپ شده است.

نوشته شده توسط شعبانی در 19:57 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم فروردین 1389

تبریک سال نو

 

 

نو روز بر تمام عزیزان خجسته باد

 

 

 

هوای نوبهاری

                    نم نم باران

                             چهچهه ی قناری

                                                   بر لب ایوان

سبزه ی ریشه ریشه

                       داخل بشقاب

                                  تنگ بلور و ماهی

                                                         آینه و آب

بهار پشت شیشه

                     جشن جوانه

                                خنده و دیده بوسی

                                                       خانه به خانه

- عید شما مبارک

                   - عید شما هم

                                 - همیشه شاد باشیم

                                                      - همیشه با هم

از کتاب عصا و اسب چوبی نشر توکا-اسدالله شعبانی ۱۳۷۵ 

نوشته شده توسط شعبانی در 0:4 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388

Ferdowsi

جلد دوم قصه های شیرین شاهنامه به زودی منتشر می شود

نقد و معرفی کتاب و کتاب الکترونیکی / «يار مهربان 2»: «قصه‎های شيرين شاهنامه‎ی فردوسی»

بازنويسی «اسدالله شعبانی»، نقاشی «كريم نصر»، «نشر پيدايش»، 227 صفحه، سال 1375، از مجموعه كتاب‎های «تازه‎هايی از ادبيات كهن برای نوجوانان».

نويسنده‎ در «يادداشت» اين كتاب، درباره‎ی شيوه‎ی تلاش و نگارش اثر خود چنین توضيح داده است: «… كوشيده‎ام كتاب را متناسب با درك و دريافت نوجوانان ارائه دهم. بنابراين، مخاطب اين اثر نوجوانان هستند؛ به همين علت از افراط در ساده‎نويسی پرهيز كرده، خواسته‎ام بين نثر من و شعر فردوسی هماهنگی باشد …». چكيده‎ای از سرگذشت «فردوسی» و چگونه سرودن «شاهنامه» و سرانجام آن، در بخش «آشنايی با فردوسی و شعر او» آمده است. كتاب پس از «يادداشت» و «آشنايی با فردوسی و شعر او»، از داستان «سيامك و اهريمن» آغاز می‎شود و با داستان‎های غم‎انگيز «زاری رستم بر مرگ سهراب» و «زاری تهمينه، مادر سهراب، در مرگ فرزند» پايان می‎يابد.

اين كتاب، چند ويژگی خيلی خوب دارد: بخش‎بندی مطالب با شاه‎بيت‎هايی كه خواننده را با رويدادها آشنا می‎كند، آوردن برخی از گوشه‎های گلچين شده از ميان ابيات شاهنامه در جای‎جای متن‎ها، و هم‎چنين شرح و معنی واژه‎های دشوار و ناآشنا و خاص، در حاشيه‎ی صفحه‎ها.

مطالعه‎ی این کتاب، به نصب هیچ‎گونه نرم‎افزار و یا ثبت‎نام و عضویت و … نیازی ندارد. برای مطالعه‎ی آن به این صفحه بروید و بر روی تصویر کتاب کلیک کنید. با تب‎هایی که در گوشه‎های بالا و سمت راست صفحه قرار دارد، می‎توانيد کتاب را ورق بزنيد و به صفحه‎ی قبل يا بعد برويد. با ذره‎بين‎ها می‎توانيد صفحه‎ها را به اندازه‎ی دلخواه، بزرگ‎نمايی يا كوچك‎‎نمايی كنيد. صبر كنيد تا هر صفحه‎ی كتاب كامل بارگذاری شود و سپس به صفحه‎ی بعدی برويد، در غير اين صورت، ترتيب ورق زدن صفحه‎ها به هم می‎خورد.

منابعی برای مطالعه‎ی بيشتر:

- جستارهای «شاهنامه‎پژوهی» در «روزنامك».

- «شاهنامه و ايران».

- تارنمای «ReCent»، وابسته به كتابخانه‎ی مديريت مطالعات و توسعه‎ی آموزش پزشكی دانشگاه علوم پزشكی و خدمات بهداشتی درمانی استان اصفهان، تارنمایی بی‎نظير است كه متن كامل قرآن، و آثار حافظ، مولوی، سعدی و شاهنامه، را به‎صورت بَرخط (آنلاين) و با امكانات جست‎و‎جوی کامل و عالی فراهم کرده است.

نوشته شده توسط شعبانی در 16:38 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم اسفند 1388

نقد

 دنياي خوب شاعرها!


نويسنده: يزدان سلحشور


    روزي بود روزگاري بود. شاعرهايي بودند كه براي ما شعر مي گفتند. مخصوص ما و فقط براي ما. ما بچه بوديم؛ خيلي بچه؛ بعد ديگر، خيلي بچه نبوديم؛ مي توانستيم فرق ميان گربه و جوجه را بفهميم. هر دو را ناز مي كرديم اما مي دانستيم كه گربه، بالاخره جوجه را خواهد خورد. شاعرها خيلي ساده درباره اش حرف مي زدند. ما مي فهميديم؛ خوش مان مي آمد. اسم شاعر توي ذهن مان مي ماند: «اين جعفر ابراهيمي است. آن اسدالله شعباني است.» مصطفي رحماندوست را مي توانستيم توي كتاب درسي پيدا كنيم و كلي كيف كنيم با شعرهاي شكوه قاسم نيا. مي توانستيم كيهان بچه ها بخوانيم و بفهميم كه وحيد نيكخواه آزاد، كلي حرف دارد براي ما و ما كلي گوش داريم براي شنيدن. همه چيز خوب بود؛ حتي آن دنياي روستايي كه تقريباً وجود خارجي نداشت و اين شاعرها، از آرزوها و رؤياهاشان ساخته بودند و ما بايد باور مي كرديم كه همه شان مي خواهند تهران را ول كنند و برگردند به روستا و كلي با پروانه و گنجشك و شاليزار و هواي باراني كيف كنند.
    كمي كه بزرگتر شديم فهميديم روستا، يعني: بايد بي خيال سينما شد. فهميديم روستا، يعني: كار كردن سخت؛ نه دنبال پروانه دويدن و مترسك ساختن و براي «كلاغ هاي زرد» دانه پاشيدن. فهميديم روستا، يعني: هفت كيلومتر راهپيمايي روزانه براي رفتن به مدرسه؛ با اين همه، باز هم آن دنياي ساختگي را دوست داشتيم چون يك دنياي ديگر بود مثل دنياي قصه ها بود. ساده بود. همه چيزش شفاف بود. قابل درك بود. رؤيايي بود. بعد، آنها تصميم گرفتند كه از «خيال» در بيايند و از واقعيت بگويند. كم كم پاي دعواي پدر و مادرها به اين شعرها كشيده شد. پاي اجاره خانه و غرغر صاحبخانه آمد وسط. پاي سفره خالي بدون هفت سين دراز شد وسط رؤياهامان. گفتند به اين مي گويند شعر نوجوان. ديگر نوجوان بوديم. خيلي چيزها سرمان مي شد. مي فهميديم اگر پدر براي انجمن اوليا و مربيان به مدرسه نمي آيد به خاطر آن است كه مي خواهند يك دهم حقوق ماهانه اش را براي كمك به «پيشرفت نوباو گان»، محترمانه از جيب اش وصول كنند و اگر ناظم مدرسه، هفته بعد زنگ ورزش را تعطيل مي كند براي اين است كه يادآوري كند مدرسه دروازه گل كوچك ندارد و خريدنش خرج دارد.
    چند سالي گذشت. بزرگ شديم. ازدواج كرديم. بچه دار شديم. بچه هامان كتاب شعر مي خواستند. رفتيم سراغ كتاب هاي شعر همان سال، كه تازه منتشر شده بودند. هرچه براي بچه هامان خوانديم هيچ چيز نفهميدند. عجيب بود. دنيا عوض شده بود يا نسل جديد چيزي حالي شان نبود نه! همه چيز پيچيده شده بود. اين تخيل، آن تخيل ساده و قابل فهم نبود. «رؤيا» خيلي كم داشت. «غصه» خيلي زياد داشت. بيشتر شبيه شعر بزرگترها بود. نسل جديد از شاعرهاي كودك آمده بودند وسط گود. اسم ها زياد شده بود اما اكثراً توي ذهن نمي ماندند. بچه ها يادشان نمي ماند كه فلان شعر مال فلان شاعر است. رفتيم سراغ همان كتاب هاي قديمي، همان اسم هاي قديمي. ديديم بچه هامان با آنها بيشتر ارتباط برقرار مي كنند. آن رؤياها، آن قصه ها را بهتر مي فهمند. عجيب بود اما خب! همين طورها بود. همين طورها هست. مي خواهم بگويم بچه هاي امروز هم حق دارند توي اين همه سر و صداي بازي هاي كامپيوتري و صداي شليك فيلم هاي حادثه اي، كمي آرامش داشته باشند كمي بروند توي فكر و كمي خيال را مثل پرنده رها كنند توي يك سرزمين بي اسم اما خيلي سبز، خيلي درخشان، خيلي آرام كه آبشار دارد رود دارد پرنده دارد. مي خواهم بگويم آن دنيا، دنياي خوبي بود، خيلي خوب؛ اما ديگر... نيست.
    
    
     يزدان سلحشور
    

 
نوشته شده توسط شعبانی در 11:27 |  لینک ثابت   •